واحد B |ابزارهای تحلیلی

ساخت وبلاگ

در یک بازار آزاد ، تمام حرکت قیمت به معادله عرضه و تقاضا کاهش می یابد. همانطور که در واحد A ذکر شد ، همین اصل برای ارزها معتبر است: تقاضای بیشتر نشان دهنده کمبود است و منجر به قیمت های بالاتر می شود ، در حالی که تقاضای ضعیف تر به معنای پایین آمدن قیمت است. در عین حال ، عرضه و فراوانی بیشتر منجر به پایین آمدن قیمت ها می شود و عرضه کمتر باعث افزایش قیمت ها می شود.

در این زمینه ، معمولاً گفته می شود که اصول همان چیزی است که قیمت ها را بالا و پایین می کند تا عرضه و تقاضا را تعیین کند. اصول اساسی برای تهیه یک تصویر کلی از بازارها بسیار عالی است ، اما هنوز هم فقط یک چشم انداز مکمل است و به هیچ وجه تنها نیست.

حکمت متعارف به ما می گوید که یک خلیج فارس نظریه های منتخب اقتصاددانان دانشگاهی و روز به روز کسانی را که بازارها را تجارت می کنند ، جدا می کند. هنگام نزدیک شدن به تجزیه و تحلیل اساسی از منظر عملی ، همانطور که در این فصل انجام خواهیم داد ، خلیج فارس به عنوان یک شکاف غیرقابل تحمل ظهور می کند.

اگر اصل ذکر شده در ابتدا صحیح است ، پس چرا ما به طور دوره ای شاهد افزایش تقاضا هستیم در حالی که قیمت ها بیشتر می شوند؟طبق این تئوری ، باید راه دیگری باشد. در این فصل بررسی می کنیم که آیا معامله گران می توانند در مورد این تضاد آشکار کار کنند یا خیر.

بسیاری از محققان موافق هستند که این اختلال در واقع وجود دارد: نرخ ارز دارای نوسانات و سوء استفاده های مداوم است که به نظر می رسد تا حد زیادی به اصول کلان اقتصادی ارتباط ندارد. به این معنا ، ما بررسی خواهیم کرد که چگونه این امر به وجود می آید و مجموعه ای از دستورالعمل ها را نشان می دهیم تا تجزیه و تحلیل اساسی برای معامله گران عملیاتی شود.

به عنوان یک نقطه شروع ، درک اساسی از مدلهای مختلف مورد استفاده در تجزیه و تحلیل اساسی منتقل می شود. سپس ، ما شما را با توضیحات در مورد نحوه استفاده از این نوع تجزیه و تحلیل راهنمایی خواهیم کرد تا نمای طولانی مدت در مورد اینکه قیمت ها در آن قرار دارند ، و همچنین برخی از نکات در مورد نحوه استفاده از آن برای پیش بینی نزدیک به مدت. و سرانجام ، یک دیدگاه کاملاً متفاوت در مورد اصول افشا می شود.

ما دانش را ارائه می دهیم و شما فقط باید تصمیم بگیرید که منابع ارائه شده برای شما مفید است یا خیر. آیا معامله داریم؟عالی ، بیایید ادامه دهیم!

1. تئوری های اساسی تجزیه و تحلیل اساسی

یکی از بحث های غالب در میان تحلیلگران مالی، اعتبار نسبی دو رویکرد اصلی تحلیل بازارها است: تحلیل بنیادی و تکنیکال. چندین نقطه تمایز بین فاندامنتال و تکنیکال وجود دارد، اما درست است که هر دو علل حرکات بازار را مطالعه می کنند و هر دو تلاش می کنند تا عملکرد قیمت و روند بازار را پیش بینی کنند. مبانی، موضوع اصلی ما در این فصل، بر نظریه های مالی و اقتصادی و همچنین تحولات سیاسی برای تعیین نیروهای عرضه و تقاضا تمرکز دارد.

به طور کلی، نرخ مبادله یک ارز در برابر سایر ارزها، بازتابی از وضعیت اقتصاد آن کشور در مقایسه با اقتصاد سایر کشورها است. این فرض بر این باور است که مبادله با سلامت اساسی دو کشور درگیر در این جفت تعیین می شود.

هنگام ارزیابی پول یک کشور نسبت به کشور دیگر، تحلیل بنیادی بر درک وسیعی از آمارها و رویدادهای اقتصاد کلان چند ملیتی تکیه دارد. معمولاً عناصر اساسی اساسی را بررسی می کند که بر اقتصاد یک ارز خاص تأثیر می گذارد. اینها ممکن است از یک سو شامل شاخص های اقتصادی مانند نرخ بهره، تورم، بیکاری، عرضه پول و نرخ رشد باشد. از سوی دیگر، شرایط سیاسی-اجتماعی را نیز بررسی می کند که می تواند بر سطح اعتماد به دولت یک ملت تأثیر بگذارد و بر فضای ثبات تأثیر بگذارد.

چندین متخصص بر این واقعیت توافق دارند که تحلیل بنیادی در پیش بینی روندها برای بلندمدت (یک سال یا بیشتر) مؤثرتر است، در حالی که تحلیل تکنیکال برای مقیاس های زمانی کوتاه تر و معاملات روزانه مناسب تر است. با این وجود، شواهد تجربی از فصل قبل نشان می دهد که تحلیل تکنیکال نیز قادر به شناسایی روندهای بلندمدت است. علاوه بر این، در این فصل ثابت خواهیم کرد که عوامل بنیادی باعث ایجاد تحولات کوتاه مدتی می شوند که می توانید بر روی آنها سرمایه گذاری کنید. هدف ما این است که شما را با درک هر دو نوع تجزیه و تحلیل آشنا کنیم، حتی اگر یکی یا دیگری را به عنوان ابزار اصلی خود برای تصمیم گیری معاملات خود ترجیح می دهید.

بخش نمای بازار بنیادی ما به طور مداوم به روز می شود و مکانی ایده آل برای دریافت نمای کلی از عرصه اقتصاد کلان است.

تحلیلگران بنیادی از مدل های مختلفی برای بررسی ارزش ارز و پیش بینی حرکات آتی استفاده می کنند. در اینجا به تشریح مدل های اصلی پیش بینی قیمت ارز، اصول و محدودیت های آنها می پردازیم.

برابری قدرت خرید

مدل برابری قدرت خرید مبتنی بر این تئوری است که نرخ ارز بین ارزها در تعادل قرار دارد که قدرت خرید آنها در هر دو کشور یکسان است. افزایش سطح قیمت داخلی یک کشور به معنای تغییر در نرخ تورم است. هنگامی که این اتفاق می افتد ، انتظار می رود نرخ تورم با تغییر معادل اما متضاد در نرخ ارز جبران شود. مطابق با مدل برابری قدرت خرید ، اگر به عنوان مثال مقدار همبرگر در ایالات متحده 2usd و 1 گیگابایت در انگلستان باشد ، نرخ ارز GBP/USD باید در هر 1 گیگابایت 2USD باشد (GBP/2. 0000). اگر نرخ ارز واقعی بین بانکی GBP/1. 5000 دلار را نشان دهد ، چه می شود؟در این حالت ، استرلینگ پوند کم ارزش تلقی می شود و دلار آمریکا بیش از حد ارزش دارد.

بنابراین ، طبق این مدل ، دو ارز باید به سمت نسبت 2: 1 حرکت کنند که تفاوت قیمت کالاهای مشابه در هر دو کشور است. این همچنین بدان معنی است که وقتی تورم یک کشور در حال افزایش است ، نرخ ارز برای ارز خود باید در رابطه با سایر ارزها کاهش یابد تا به برابری بازگردد.

graphic

هنگام خواندن در مورد برابری قدرت خرید ، متوجه خواهید شد که بسیاری از نویسندگان قیمت همبرگر را مقایسه می کنند. دلیلی وجود دارد که همبرگر یک نمونه محبوب است: انتشار اخبار هفتگی و امور بین الملل "اقتصاددان" فهرست Big Mac را منتشر می کند که یک روش غیررسمی برای اندازه گیری قدرت خرید دو کشور با مقایسه قیمت یک همبرگر بزرگ مک فروخته شده توسط فروخته شده است. مک دونالد.

اندازه گیری رسمی تر توسط سازمان همکاری اقتصادی و توسعه (OCDE) با استفاده از سبد کالاهای مصرفی منتشر می شود و اطلاعاتی در مورد اینکه آیا ارزهای مختلف نسبت به دلار کم ارزش یا بیش از حد است ، ارائه می دهد.

برای مقایسه هر دو شاخص می توانید از لینک های زیر استفاده کنید:

شاخص OECD PPP (بر روی "آمار OECD در زمینه خرید بندرهای قدرت (PPP)" کلیک کنید)

در صورت عدم حمل و نقل و سایر هزینه های معامله مانند تعرفه یا مالیات ، بازارهای رقابتی باید از نظر تئوری قیمت یک کالای یکسان را در دو کشور (با قیمت های بیان شده در همان ارز) برابر کنند. اما در واقعیت چنین هزینه هایی وجود دارد و بر هزینه کالاها و خدمات تأثیر می گذارد ، بنابراین باید هنگام وزن گیری قیمت در نظر گرفته شود. متأسفانه مدل برابری قدرت خرید در هنگام تعیین نرخ ارز ، این هزینه ها را منعکس نمی کند ، این ضعف عمده آن است. ضعف دیگر این واقعیت است که این مدل فقط برای کالاها اعمال می شود و خدمات را نادیده می گیرد. علاوه بر این ، سایر عوامل مانند تورم و اختلاف نرخ بهره که بر نرخ ارز تأثیر می گذارد ، در این مدل مورد توجه قرار نمی گیرد.

آیا مدل برابری قدرت خرید برای تعیین نرخ ارز در کوتاه مدت خدمت می کند؟

نه. این مدل اقدامی برای پیش بینی رفتار بلند مدت نرخ ارز اما برای ایجاد معاملات در کوتاه مدت است. ایده این مدل این است که نیروهای اقتصادی سرانجام قدرت خرید ارز را در کشورهای مختلف برابر می کنند ، پدیده ای که به طور معمول چندین سال طول می کشد زیرا شواهد تجربی مدل نشان می دهد.

Tags Currencies

برابری نرخ بهره

مدل برابری نرخ بهره مبتنی بر این مفهوم است که وقتی یک ارز قدردانی یا استهلاک در برابر ارز دیگر را آزمایش می کند ، این عدم تعادل باید با تغییر در افتراقی نرخ بهره به تعادل بیاید.

برابری برای جلوگیری از وضعیت داوری با بازده بدون ریسک لازم است. از لحاظ تئوریکی ، اینگونه عمل می کند: شما به یک ارز وام می دهید ، سپس آن ارز را برای یک ارز دیگر مبادله می کنید تا بتوانید در ابزارهای دارای بهره سرمایه گذاری کنید. در همان زمان قراردادهای آتی را برای تبدیل ارز در پایان دوره برگزاری خریداری می کنید. مبلغ باید برابر با بازده خرید و نگه داشتن ابزارهای مشابه با بهره اول باشد. اگر بازده هر دو معاملات متفاوت باشد ، داوری رخ می دهد ، بنابراین بازده بدون ریسک ایجاد می کند.

بیایید با یک مثال ببینیم: فرض کردن USD دارای 5 ٪ نرخ بهره سالانه و AUD 8 ٪ ، نرخ ارز AUD/0. 7000 دلار است و نرخ ارز رو به جلو که توسط یک قرارداد در 12 ماه مشخص می شود AUD/0. 7000 دلار است. بدیهی است که استرالیا نرخ بهره بالاتری نسبت به ایالات متحده دارد. داوری شامل وام گرفتن در کشور با نرخ بهره پایین تر و سرمایه گذاری در کشور با نرخ بهره بالاتر است. همه چیز دیگر برابر است ، این به شما کمک می کند بدون هیچ گونه خطری درآمد کسب کنید. یک دلار سرمایه گذاری شده در ایالات متحده در پایان دوره 12 ماهه خواهد بود:

1 USD X (1 + 5 ٪) = 1. 05 USD

و یک دلار در استرالیا سرمایه گذاری کرد (پس از تبدیل به AUD و بازگشت به USD در پایان دوره 12 ماهه:

1 USD X (0. 7/0. 7) (1 + 8 ٪) = 1. 08 USD

داوری به شرح زیر است:

1. 1 دلار از بانک ایالات متحده با 5 ٪ نرخ بهره وام بگیرید.

2. با نرخ فعلی 0. 7000 AUD/USD به AUD/USD به AUD به AUD تبدیل کنید.

3. برای دوره 12 ماهه AUD 1. 4285 در استرالیا سرمایه گذاری کنید.

4- خرید یک قرارداد رو به جلو در 0. 7000 AUD/USD (یعنی موقعیت شما در برابر نوسانات نرخ ارز).

و در پایان دوره 12 ماهه:

1. 1. 4285 AUD 1. 4285 AUD (1 + 8 ٪) = 1. 5427 AUD می شود

2. AUD 1. 5427 را به USD با 0. 7000 AUD/USD تبدیل کنید و 1. 0798 USD می دهد

3. مبلغ اولیه وام گرفته شده 1 دلار را به بانک ایالات متحده با 5 ٪ بهره ، یعنی 1. 05 دلار پرداخت کنید

سود داوری حاصل 1. 0798 USD - 1. 0500 USD = 0. 0298 USD است که تقریباً 3 سنت سود در هر دلار است.

ایده اصلی نظریه قیمت گذاری داوری قانون یک قیمت است که می گوید 2 مورد یکسان با همان قیمت فروخته می شوند و اگر این کار را نکنند ، پس از آن می توان سود بی خطر را با داوری بدست آورد: خرید کالا دربازار ارزان تر و سپس فروش آن در بازار گران تر. اما برخلاف نظریه ، فرصت های داوری این بزرگی خیلی سریع از بین می رود زیرا ترکیبی از برخی از وقایع زیر اتفاق می افتد و برابری را دوباره برقرار می کند: نرخ بهره ایالات متحده می تواند بالا برود ، نرخ ارز رو به جلو می تواند پایین بیاید ، نرخ ارز می تواند نرخ ارز باشدبالا بروید یا نرخ بهره استرالیا می تواند پایین بیاید. همانطور که در سالهای اخیر در طول تجارت حمل و نقل دیدیم ، ارزهای با نرخ بهره بالاتر از شخصیت های بیشتری قدردانی می کنند نه اینکه بر پاداش مهار آینده تورم و ارز با درآمد بالاتر کاهش یابد. این به همین دلیل است که این مدل به تنهایی مفید نیست.

تراز بین المللی مدل پرداخت

تا دهه 90 تئوری مانده حساب پرداخت در درجه اول بر روی مانده تجارت ، حساب زیر حساب جاری متمرکز بود. این به این دلیل بود که جریان سرمایه به اندازه امروزه قابل توجه نبود و تراز تجاری بخش عمده ای از تراز پرداخت برای اکثر اقتصادهای جهانی را تشکیل می داد.

براساس این مدل ، یک کشور با کسری تجارت ، کاهش ذخایر ارزی خود را که برای پرداخت کالاهای وارداتی استفاده می کرد ، تجربه می کند ، همانطور که وقتی دیدیم که تراز تجاری را در فیلم فصل A02 توضیح دادیم. یک کشور برای پرداخت کالاهای صادر کنندگان باید پول خود را تغییر دهد - این باعث می شود ارز خود را کاهش دهد. به نوبه خود ، یک ارز ارزان تر باعث می شود کالاها و خدمات صادر شده کشور در بازار جهانی در حالی که واردات گرانتر می شود ، ارزان تر شود. مدل تراز ساده پرداخت شده بیان می کند که پس از یک دوره متوسط ، واردات مجبور می شوند و صادرات افزایش می یابد ، بنابراین تراز تجاری و ارز را به سمت تعادل تثبیت می کند.

براساس این مدل ، بسیاری از تحلیلگران پیش بینی می کنند که دلار در برابر سایر ارزهای اصلی ، به ویژه یورو ، به دلیل گسترش کسری تجارت ایالات متحده ، ارزش خود را کاهش می دهد. اما در واقعیت ، جریان سرمایه بین المللی در دهه گذشته توسط سرمایه گذاران جهانی که میلیارد ها دارایی در ایالات متحده را بدست می آورند ، مشخص شده است و مازاد حساب سرمایه خالص را به همراه دارد. این مازاد علی رغم اختلافات آماری و نوسانات ارزی ، کسری حساب جاری را متعادل کرد.

از آنجا که تراز پرداخت نه تنها از مانده تجارت تشکیل شده است بلکه تا حد زیادی از مانده حساب فعلی تشکیل شده است - این مدل نتوانسته است پیش بینی دقیق نرخ ارز را پیش بینی کند. الگوی توازن پرداخت تا حد زیادی بر تجارت متمرکز است ، ضمن اینکه نقش فزاینده جریان سرمایه بین المللی مانند سرمایه گذاری مستقیم خارجی ، وام های بانکی و مهمتر از همه سرمایه گذاری های نمونه کارها را نادیده می گیرد. این جریان های سرمایه به کالای حساب سرمایه در تراز پرداخت می روند و در بعضی موارد جریان سرمایه مثبت کسری را در حساب جاری متعادل می کند.

انفجار جریان سرمایه و تجارت دارایی های مالی باعث ایجاد مدل بازار دارایی شده است. واقعیت جدید نحوه نگاه تحلیلگران و معامله گران به ارزها را تغییر داده است زیرا جریان وجوه به دارایی های مالی باعث افزایش تقاضا برای ارز که در آن می شود افزایش می یابد. برعکس ، جریان از دارایی های مالی یک کشور ، مانند سهام و اوراق قرضه ، تولید می کندکاهش تقاضا برای ارز آن.

مدل بازار دارایی

این مدل شبیه به مدل تراز پرداخت ها است، اما به جای در نظر گرفتن تراز پرداخت ها، در درجه اول بر روی حساب جاری تمرکز می کند. برای درک هر دو مدل، اجازه دهید برخی از تعاریف اساسی را ارائه کنیم:

تراز پرداخت های بین المللی شامل تمامی مبادلات اقتصادی بین المللی بین افراد، مشاغل و سازمان های دولتی در اقتصاد داخلی با سایر نقاط جهان می شود. هر تراکنش بین المللی با ارزهای مختلف منجر به اعتبار و بدهکاری در تراز پرداخت ها می شود. اعتبار معاملاتی است که مقدار پول به ساکنان داخلی را از خارجی ها افزایش می دهد و بدهی ها معاملاتی هستند که پول پرداختی به خارجی ها را افزایش می دهند. به عنوان مثال، اگر یک شرکت در برزیل ماشین آلات اسپانیایی بخرد، خرید به حساب برزیلی بدهکار و به حساب اسپانیایی اعتباری است.

حساب تراز پرداخت ها به دو حساب اصلی تقسیم می شود: حساب جاری و حساب سرمایه. حساب جاری شامل تجارت بین المللی کالا و خدمات و درآمد حاصل از سرمایه گذاری است. به عبارت دیگر، مجموع تراز تجاری (صادرات منهای واردات کالا و خدمات)، درآمد خالص دریافتی (مانند بهره و سود سهام حاصل از مالکیت دارایی ها) و پرداخت های خالص انتقال یک طرفه (مانند کمک های مستقیم خارجی) است.، حواله های کارگری از خارج و غیره). حساب سرمایه شامل نقل و انتقالات سرمایه (شامل بخشودگی بدهی و نقل و انتقالات مهاجر و غیره) و تحصیل و واگذاری دارایی های تولید نشده و غیر مالی (نماینده فروش و خرید دارایی های تولید نشده مانند حق امتیاز، حق چاپ و غیره است..).

یک بخش فرعی از حساب سرمایه، حساب مالی، نقل و انتقالاتی را که شامل سرمایه مالی می شود، ثبت می کند. این نتیجه خالص سرمایه گذاری بین المللی دولتی و خصوصی است که در داخل و خارج از یک کشور جریان دارد. این شامل سرمایه گذاری خارجی در اقتصاد داخلی (اوراق بهادار دولتی و شرکتی، سرمایه گذاری مستقیم، پول داخلی و غیره) و دارایی های داخلی در خارج از کشور (دارایی های ذخیره رسمی، دارایی های دولتی و دارایی های خصوصی) می شود.

حساب ذخایر رسمی که بخشی از حساب مالی است، ارزی است که توسط بانک های مرکزی نگهداری می شود و برای جبران کسری تراز پرداخت استفاده می شود. وقتی مازاد تجاری وجود دارد، ذخایر رسمی افزایش می یابد. برعکس، زمانی که کسری وجود دارد کاهش می یابد.

این مدل در تلاش است تا تعادل را بدست آورد - شرایطی که مبلغ بدهی ها و اعتبار حساب جاری و حساب های سرمایه و مالی برابر با صفر باشد. تحت یک شرایط متعادل ، ارزش ارز داخلی نیز باید در سطح تعادل آن باشد. با این حال ، شواهد عملی نشان می دهد که از تعادل منحرف می شود.

بیایید مثال ایالات متحده و کسری تجاری آن را بگیریم. ما می دانیم که کشوری با کسری مداوم حساب جاری ، واردات کالا و خدمات بیشتری نسبت به فروش است. در تراز پرداخت ، این به عنوان ورود سرمایه خارجی ظاهر می شود. بنابراین ، تحت این مدل ، ایالات متحده باید با وام گرفتن یا فروش دارایی های سرمایه بیشتر ، یعنی ایجاد مازاد حساب سرمایه برای جبران کسری حساب جاری ، این تفاوت را تأمین کند. در حقیقت ، هر دو حساب به دلیل اختلافات آماری در مدل و حرکات نرخ ارز که ارزش معاملات بین المللی ثبت شده را تغییر می دهد ، دقیقاً یکدیگر را جبران نمی کنند. اما محدودیت اصلی این مدل این است که هیچ ارتباط مستقیمی بین ارزش ارز یک کشور و عدم تعادل بین حساب سرمایه کشور و حساب جاری اثبات نشده است.

رویکرد مدل دارایی ، ارزها را به عنوان قیمت دارایی که در یک بازار مالی کارآمد معامله می شود و در نتیجه ارتباط قوی با سایر بازارها ، به ویژه سهام را نشان می دهد ، می داند. این همیشه چنین نیست زیرا بسیاری از مطالعات تجربی شواهد وجود دارد. در طولانی مدت ، به نظر می رسد که هیچ ارتباطی بین بازارهای سهام یک کشور و ارزش ارز آن وجود ندارد.

مدل پولی تعیین نرخ ارز

این مدل با هدف ارائه توضیحی برای فرآیند تعدیل پویا که با حرکت نرخ ارز به سمت تعادل جدید با در نظر گرفتن اصول پولی مانند عرضه پول ، سطح درآمد یا سایر متغیرها حرکت می کند ، ارائه می شود. مفهوم پشت آن این است که افزایش عرضه پول منجر به نرخ بهره بالا در نتیجه تورم رو به رشد می شود. این پس از آن توسط یک ارز استهلاک به عنوان وسیله ای برای تصحیح به سمت تعادل جدید دنبال می شود.

بنابراین پیروان این مدل رشد عرضه پول یک کشور را در رابطه با تورم و انتظارات تورم مشاهده می کنند. آنها در صورت وجود سیاست پولی پایدار یا کاهش می یابد اگر سیاست پولی نامنظم یا ناپایدار باشد ، ارزش ارز را افزایش می دهد. در بخش بعدی ، رابطه بین عرضه پول ، تورم و نرخ بهره را مشاهده خواهیم کرد.

کتی لیین در کتاب خود با عنوان "معاملات روز و معاملات نوسان در بازار ارز" در مورد مدل پولی توضیح می دهد:

"یکی از معدود راه هایی که یک کشور می تواند ارز خود را از کاهش ارزش خود دور نگه دارد ، با دنبال کردن یک سیاست پولی تنگ است. به عنوان مثال ، در طول بحران ارزی آسیا ، دلار هنگ کنگ مورد حمله دلالان قرار گرفت. مقامات هنگ کنگ نرخ بهره را به 300 افزایش دادنددرصد برای متوقف کردن دلار هنگ کنگ از جدا شدن از میخ خود به دلار ایالات متحده. اما در پایان ، Peg Held Held و مدل پولی کار کرد. "

منبع: کتی لیین ، معاملات روز و معاملات نوسان بازار ارز ، تجارت ویلی ، چاپ دوم ، 2009 ، PAG. 52

"تجارت روز و تجارت نوسان بازار ارز" توسط کتی لیین ضروری است که ما به همه معامله گران فارکس توصیه می کنیم.

مشکل این مدل این است که متغیرهای موجودی در پرداختهای شرح داده شده در مدل فوق را در نظر نمی گیرد ، به ویژه جریان سرمایه که در نتیجه نرخ بهره بالاتر در ارز داخلی یا یک سهام پر رونق صورت می گیرد. بازار. در هر صورت می توان از رویکرد نظری آن برای تکمیل تصویر بزرگ استفاده کرد.

مدل دیفرانسیل نرخ بهره واقعی

مدل دیفرانسیل نرخ بهره واقعی نوعی از مدل پولی فوق با تمرکز قوی تر بر جریان سرمایه است. تصریح می کند که نرخ ارز نقطه بسته به دیفرانسیل نرخ بهره واقعی ، به تعادل خود تمایل دارد. در سالهای اخیر ما شاهد نرخ بهره بسیار بالا در اقتصادهای بزرگ بوده ایم. برای بسیاری از سرمایه گذاران ، ارزهای دارای نرخ بهره بالا دارایی های جذاب برای خرید بودند و در نتیجه نرخ مبادلات حتی بالاتر برای این ارزهای قدردانی ایجاد می شود.

مانند سایر مدل ها ، این مفهوم حامیان خود را دارد و از آن استفاده می کند. منتقدان این مدل استدلال می کنند که بیش از حد روی جریان سرمایه متمرکز است و تعادل حساب جاری کشور و سایر عوامل مانند تورم ، رشد و غیره را حذف می کند. در هر صورت ، این مدل می تواند به همراه سایر مدل ها به کار گرفته شود تا جهت تعیین جهتحرکت نرخ ارز از آنجا که محل اصلی آن کاملاً منطقی است.

مدل تعویض ارز

با تعویض ارز ، این به معنای نگه داشتن ارز خارجی با هزینه ارز داخلی است. افراد معمولاً این اقدامات را به عنوان محافظت در برابر استهلاک مورد انتظار از ارز داخلی یا استفاده از ارزش فزاینده ارز خارجی اتخاذ می کنند.

این الگوی نظری تعیین نرخ ارز در سالهای اخیر اهمیت فزاینده ای را بر عهده گرفته است. گفته می شود که تعویض ارز ، عامل مهمی در رفتار بی ثبات نرخ ارز است. همچنین پیامدهای بنیادی بر سیاست های پولی دارد ، اگرچه این مدل نتایج قانع کننده تری را هنگام اعمال در کشورهای توسعه نیافته نشان می دهد که تأثیر عجله پول هوشمند در داخل و خارج تأثیر عمیق تری بر اقتصاد داخلی دارد.

تحلیلگران زیر این مدل به دنبال تغییر در انتظارات از عرضه پول یک کشور هستند زیرا این موارد می تواند در نرخ ارز تأثیر بگذارد - همان فرضیه ای که در مدل پولی است. در پیش بینی واکنش ، سرمایه گذاران خود را بر این اساس در بازار قرار می دهند و باعث پیشگویی خود تحقق الگوی پولی می شوند.

پس از مدل پولی ، اگر یک کشور عرضه پول را افزایش دهد ، انتظار می رود تورم افزایش یابد (پول بیشتری برای خرید کالاهای مشابه وجود دارد). سرمایه گذار پیروی از مدل جایگزینی ارز از علت علت شرح داده شده در مدل پولی استفاده می کند و ارز را که انتظار می رود ارزش خود را از دست بدهد ، می فروشد. این فرض اساسی مدل است که از لحاظ نظری قیمت ها را به سمت برابری سوق می دهد.

این مدل سعی می کند تغییرات در عرضه پول را پیش بینی کند و در نتیجه تأکید بیشتری بر مداخلات در بازار ارز انجام می دهد. یکی از محدودیت های آن ، این است که تورم داخلی نه تنها به دلیل ارتباط بین کشورها به سیاست های مالی داخلی بلکه به سیاست های مالی خارجی نیز بستگی دارد. حتی در دراز مدت ، نرخ ارز انعطاف پذیر اجازه وابستگی متقابل را نمی دهد.

مانند مدل های ذکر شده قبلی ، این یکی همچنین نمی تواند کل تصویر را درک کند ، زیرا در نظر گرفتن همه عوامل مؤثر بر ارزش نسبی ارزها دشوار است. به عنوان مثال ، کشوری با مازاد حساب جاری قوی (ناشی از تعادل شدید مازاد تجارت) نشان داده است که علی رغم افزایش عرضه پول خود (به عنوان مثال برای خرید سهام و اوراق بهادار در بازار) ، قادر به ساختن آن نیستارزش ارز ارزش را از دست می دهد. پولی که برای پرداخت کالاها و خدمات صادر شده به کشور می رود ، مبلغ پول جدیدی را که به اقتصاد تزریق می شود ، جبران می کند.

استفاده از مدلهای اساسی برای پیش بینی روند در نرخ ارز می تواند بسیار دشوار باشد. تحلیلگر باید چندین گزارش اقتصادی را بررسی کند زیرا چند بار ارقام یک مدل به تنهایی کافی نیست. همچنین مهم است که از این ارقام بروید ، گزارش ها را از نزدیک بخوانید و معنای آنها را در تصویر جهانی تجزیه و تحلیل کنید. به عبارت دیگر ، شما باید بیشتر از عناوین بخوانید و ببینید که بین خطوط چه گفته می شود! اگر به استفاده از این رویکردها علاقه دارید ، اطمینان حاصل کنید که از نظریه ای که نشان دهنده یک پدیده بسیار رایج است ، اغوا نمی شوید. آنها می توانند از نظر فکری کاملاً تحریک کننده باشند اما از طرف دیگر می توانند شما را بیش از حد بارگذاری کرده و شما را در برابر "فلج تجزیه و تحلیل" تسلیم کنند. اولین درس ما را در واحد A و اهمیت ساخت تصویر بزرگ به یاد داشته باشید ، اما آن را با فرایند تصمیم گیری عملی مخدوش نکنید.

حساب اسلامي...
ما را در سایت حساب اسلامي دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : کامران فیوضات بازدید : 23 تاريخ : چهارشنبه 15 شهريور 1402 ساعت: 5:35