چرا ما اعتماد به نخبگان را متوقف کردیم

ساخت وبلاگ

یا صدها سال ، جوامع مدرن به چیزی بستگی دارند که بسیار همه گیر و بسیار عادی باشد ، که به سختی هرگز متوجه آن نمی شویم: اعتماد. این واقعیت که میلیون ها نفر قادر به باور کردن به همان چیزها در مورد واقعیت هستند ، یک دستاورد قابل توجه است ، اما موردی که شکننده تر از آن است که اغلب به رسمیت شناخته می شود.

در مواقعی که مؤسسات دولتی - از جمله رسانه ها ، ادارات و حرفه های دولتی - به فرماندهی گسترده اعتماد می کنیم ، ما به ندرت زیر سوال می بریم که چگونه آنها به این هدف می رسند. و با این حال ، در قلب دموکراسی های لیبرال موفق ، یک جهش جمعی قابل توجه از ایمان نهفته است: این که وقتی مقامات دولتی ، خبرنگاران ، کارشناسان و سیاستمداران یک اطلاعات را به اشتراک می گذارند ، تصور می شود که این کار را با روشی صادقانه انجام می دهند.

Nigel Farage campaigning with Donald Trump in 2016.

این ادعا چگونه کار می کند؟یکی از جنبه های آن اختلاف نظر این است که یک قاضی ، گزارشگر یا متخصص ممکن است به روشی بی علاقه و عینی عمل کند. برای کسانی که اقتدار آنها به جدا کردن وظایف عمومی خود از احساسات شخصی خود بستگی دارد ، داشتن دیدگاه های خصوصی یا هویت آنها به عنوان حمله به اعتبار آنها عمل می کند. اما جنبه دیگر این است که به تدریج تمایز بین انواع مختلف تخصص و اقتدار را با این دلالت که سیاستمداران ، روزنامه نگاران ، قضات ، تنظیم کننده ها و مقامات به طور مؤثر در کنار هم کار می کنند ، محو کند.

برای حرفه های رقیب آسان است که استدلال کنند که آنها ارتباط چندانی با یکدیگر دارند و اغلب با یکدیگر متضاد هستند. ظاهراً ، این مراکز تخصص و قدرت متفاوت یکدیگر را به روش های مختلف تحت کنترل قرار می دهند و یک سیستم کثرت گرا را از چک و مانده تولید می کنند. مدافعان قرن بیستم لیبرالیسم ، مانند دانشمند علوم سیاسی آمریکا ، رابرت دال ، غالباً استدلال می کردند که مهم نیست که چقدر قدرت در دست مقامات فردی متمرکز شده است ، تا زمانی که هیچ نهاد سیاسی تنها نتوانست قدرت را انحصار دهد. آرمان مشهور لیبرال از "جدایی قدرتها" (متمایز شاخه های اجرایی ، قانونگذاری و قضایی دولت) ، که در قاب بندی قانون اساسی ایالات متحده تأثیرگذار است ، می تواند تا زمانی که حوزه های مختلف جامعه یکدیگر را تا حد نظارت انتقادی نگه دارند ، ادامه دهد.

اما نکته ای که این حرفه ها و مقامات متنوع با هم مشترک دارند این است که آنها در درجه اول با کلمات و نمادها تجارت می کنند. با جمع کردن روزنامه نگاران ، قضات ، کارشناسان و سیاستمداران به عنوان یک "نخبگان لیبرال" همگن ، می توان همه آنها را به عنوان افراط در یک جارگون ، درست بودن سیاسی و در نهایت دروغ رفتار کرد. پس از ادعای صادقانه صحبت صادقانه ، وضعیت آنها به عنوان کارمندان دولتی تخریب می شود. یکی از راه هایی که این کار انجام می شود ، ارائه نظرات و سلیقه های خصوصی آنها در برابر عموم است ، چیزی که رسانه های اجتماعی و ایمیل به مراتب آسان تر می کنند. تنش ها و تناقضات بین چهره عمومی ، مثلاً ، یک خبرنگار بی بی سی و عقاید و احساسات خصوصی آنها ، در عصر توییتر بسیار ساده تر است.

چه در رسانه ها ، سیاست و چه آکادمی ، حرفه های لیبرال از آسیب پذیری رنج می برند که چهره ای مانند ترامپ نمی کند ، به این دلیل که اقتدار آنها بر ادعای خود برای گفتن حقیقت آویزان است. یک مقاله جامعه شناختی اخیر به نام جذابیت معتبر از عوامفری دروغگو ، توسط دانشگاهیان آمریکایی الیور هول ، مینجا کیم و عزرا زاکرمن سیوان ، تمایز بین دو نوع دروغ را ایجاد می کند. اولین ، "دسترسی ویژه" ، ممکن است بهتر باشد "دروغ خودی" نامیده شود. این ناهنجاری از کسانی است که به آنها اعتماد می کنند تا واقعیت ها را به طور واقعی گزارش دهند ، که با عدم بیان آنچه که آنها به طور خصوصی می دانند درست است ، از آن اعتماد می کنند.(نویسندگان نمونه ای از ادعای بدنام بیل کلینتون را بیان می کنند که وی "با آن زن رابطه جنسی نداشته است".)

دوم ، که آنها به عنوان "دروغ دانش مشترک" یاد می کنند ، انواع دروغ هایی است که دونالد ترامپ در مورد اندازه پیروزی انتخابات وی یا جمعیت در مراسم تحلیف وی یا ادعاهای دروغین کمپین در مورد ارسال "350 میلیون پوند" گفته می شود. هفته به اتحادیه اروپا ". این دروغ ها وانمود نمی کنند که در وهله اول به هنجار صداقت محدود شده اند و شنونده می تواند ذهن خود را تشکیل دهد که چه چیزی را از آنها بسازد.

آنچه این مقاله نشان می دهد این است که در جایی که سیاست به عنوان قلمرو دروغگویان «خودی» در نظر گرفته می شود، در مورد دروغگوی «دانش مشترک» حقیقتی فریبنده، حتی نوعی صداقت عجیب وجود دارد. ظهور سیاستمداران بسیار ماهر و حرفه ای مانند تونی بلر و بیل کلینتون این حس را تشدید کرد که سیاست تماماً در مورد پنهان کردن استراتژیک حقیقت است، چیزی که به نظر می رسید جنگ عراق بیش از هر چیز دیگری آن را تأیید می کرد. ترامپ یا فاراژ ممکن است به ساختن چیزها شهرت داشته باشند، اما (به درستی یا نادرست) در پنهان کردن چیزها شهرت ندارند، که به آنها نوعی اعتبار می دهد که در اختیار تکنوکرات ها یا سیاستمداران حرفه ای نیست.

در عین حال، و حتی بدتر از آن، وقتی نمایندگان منتخب به عنوان "دروغگوهای خودی" تلقی می شوند، معلوم می شود که سایر مشاغلی که وظیفه آنها گزارش حقیقت است - روزنامه نگاران، کارشناسان، مقامات - نیز دچار افت اعتماد می شوند.. در واقع، تمایز بین همه این دستفروشان از نظر کسانی که به کلی از این تأسیسات دست کشیده اند، بی ربط به نظر می رسد. این نوع ناباوری فراگیر است که به ویژه برای پوپولیسم دست راستی فرصت ایجاد می کند. با توجه به فشارسنج سالانه اعتماد ادلمن، رای دهندگان ترامپ بیش از دو برابر بیشتر از کسانی که در سال 2016 به کلینتون رای دادند، به رسانه ها بی اعتماد هستند، که اضافه می کند چهار کشوری که در حال حاضر بیشترین "از دست دادن اعتماد" را متحمل می شوند عبارتند از ایتالیا، برزیل و جنوب. آفریقا و آمریکا

اندازه گیری نگرش های عمومی یک چیز است، اما درک اینکه چه چیزی آنها را شکل می دهد یک چیز دیگر است. بیگانگی و سرخوردگی به آرامی و بدون هیچ گونه تحریک واحدی ایجاد می شود. بدون شک رکود اقتصادی و نابرابری فزاینده نقش داشته است اما نباید اهمیت فزاینده رسوایی هایی را که به نظر می رسد صداقت و عینیت «نخبگان لیبرال» را بی اعتبار می کند نادیده بگیریم. رفتار نادرست نخبگان باعث برگزیت نشد، اما در نگاهی به گذشته، توجه کمی به انباشت رسوایی و پیامدهای آن برای اعتماد به تشکیلات قابل توجه است.

نسخه 2010 بررسی سالانه نگرش اجتماعی بریتانیا شامل یک یافته شوم بود. اعتماد به سیاستمداران، که قبلاً پایین بود، دچار رکود جدیدی شده بود و اکثریت مردم می گویند که سیاستمداران هرگز حقیقت را نمی گویند. اما در همان زمان، علاقه به سیاست به طور مرموزی افزایش یافته بود.

اگر اعتماد به "سیاستمداران" را از دست داده باشد ، این بخش تازه درگیر انتخابات به چه کسی خواهد رسید؟یک پاسخ به وضوح UKIP بود که بزرگترین دستاوردهای انتخاباتی خود را در سالهای بعد تجربه کرد ، تا جایی که بیشترین کرسی های انتخابات 2014 را برای پارلمان اروپا کسب کرد. افزایش UKIP ، که در ابتدا به نظر می رسید حزب محافظه کار را تهدید می کند ، برای تصمیم دیوید کامرون برای برگزاری همه پرسی در مورد عضویت در اتحادیه اروپا یکپارچه بود. یکی از عوامل تعیین کننده (و غیر منتظره) در نتیجه همه پرسی ، تعداد رأی دهندگان بود که برای اولین بار به نظرسنجی رفتند ، به طور خاص برای رأی دادن به مرخصی.

چه چیزی ممکن است ترکیبی از سرخوردگی عصبانی و شدت بخشیدن به علاقه ای که در نظرسنجی 2010 قابل مشاهده بود ، ایجاد کرده است؟این به وضوح سخت ترین سالهای ریاضت را پیش بینی می کرد. اما به وضوح یک واقعه وجود داشت که بیش از هر چیز دیگری برای تضعیف اعتماد به سیاستمداران انجام داد: رسوایی هزینه های نمایندگان مجلس ، که در ماه مه 2009 به لطف یک فید فید از افشاگری های منتشر شده توسط روزنامه دیلی تلگراف ، منفجر شد.

پس از آن که خیلی زود پس از فاجعه نسبت های جهانی و تاریخی-بحران مالی-اهمیت کامل رسوایی هزینه ها ممکن است فراموش شده باشد. اما نتایج آن بسیار گسترده بود. از یک چیز ، بسیاری از بالاترین قدرت قدرت در وست مینستر را درگیر کرد: رئیس مجلس عوام ، وزیر امور خارجه ، وزیر امور خارجه جوامع و دولت محلی و دبیر کل خزانه داری همه استعفا دادند. نه تنها این ، بلکه به نظر می رسد که پوسیدگی همه احزاب را به طور یکسان آلوده کرده است ، و این احساس را که سیاستمداران بیشتر با یکدیگر مشترک هستند (صرف نظر از وفاداری های حزب) نسبت به افراد عادی و عادی ، تأیید کرده است.

بسیاری از موضوعاتی که "نخبگان" با آنها سر و کار دارند ، پیچیده و مربوط به قانون ، مقررات و تحلیل اقتصادی هستند. به عنوان مثال ، همه ما می توانیم شاهد وقوع بحران مالی باشیم ، اما دلایل دقیق مورد بحث و تفکیک و دشوار است. در مقابل ، همه ادعاهای هزینه را درک می کنند ، و همه می دانند دروغ و اغراق آمیز از ابتدایی ترین شکست های اخلاقی هستند. حتی کودک می فهمد که آنها اشتباه می کنند. این ممکن است نسبت به صدها نماینده صادقانه و ده ها نفر از آنها که تخلفات آنها در یک منطقه تیره و تار در اطراف "روح" قوانین قرار گرفتند ، ناعادلانه باشد. اما حس یک بخیه انبوه عمیق-و قابل درک-پیچیده بود.

نکته قابل توجه دیگر در مورد رسوایی هزینه ها ، نحوه تعیین الگوی یک دهه رسوایی های نخبه بود - که بیشتر آنها شامل دروغ ها ، نشت ها و انکارهای نامشخص نیز بود. یک سال بعد ، نشت دیگری از بایگانی گسترده داده های دولت وجود داشت: در سال 2010 ، ویکی لیکس صدها هزار گزارش میدانی نظامی ایالات متحده از عراق و افغانستان منتشر کرد. این "سیاهههای جنگ" با کمک روزنامه ها از جمله نیویورک تایمز ، Der Spiegel ، The Guardian و Le Monde ، جزئیات وحشتناک در مورد رفتار نیروهای آمریکایی را فاش کردند و نشان داد که پنتاگون به دروغ دانش مربوط به سوء استفاده های مختلف را رد کرده است. در حالی که برخی از سیاستمداران ابراز عصبانیت اخلاقی با آنچه در معرض دید قرار گرفته بودند ، دولت های ایالات متحده و انگلیس ویکی لیکس را به دلیل به خطر انداختن سربازان خود مقصر دانستند ، و ناآرامی ، چلسی منینگ ، به دلیل جاسوسی در زندان به سر برد.

Rupert Murdoch on his way to give evidence to the Leveson inquiry in 2012.

در سال 2011 ، رسوایی هک تلفنی مطبوعات را تحت توجه قرار داد. مشخص شد که چهره های ارشد در News Inteational و پلیس کلانشهر مدتهاست که از میزان شیوه های هک کردن تلفن آگاه بوده اند-و آنها درباره میزان می دانستند. از جمله این افراد درگیر ، مدیر ارتباطات نخست وزیر ، اخبار سابق سردبیر جهان اندی کولسون بود که مجبور شد از پست خود استعفا دهد و بعداً به زندان افتاد. در اواخر سال 2011 ، خبر جهان تعطیل شده بود ، استعلام لویسون در حال انجام بود و کل امپراتوری مرداک در حال لرزیدن بود.

بزرگترین رسوایی سال 2012 یک جانور متفاوت در کل بود که شامل مردان ناشناخته بود که تعدادی را که تعداد کمی از مردم حتی از آنها شنیده بودند دستکاری می کردند. تعداد مورد نظر ، بین بانکی لندن ، نرخ یا LIBOR را ارائه می دهد ، به معنای نشان دادن نرخی است که بانک ها مایل به وام دادن به یکدیگر هستند. آنچه سورئال بود ، در عصر مشتقات پیچیده و الگوریتم های تجارت با فرکانس بالا ، این بود که این تعداد بر اساس تخمین های اعلام شده توسط هر بانک به صورت روزانه محاسبه می شد و صرفاً با اعتماد پذیرفته می شد. وحی که تعداد انگشت شماری از کارگزاران برای تغییر LIBOR برای سود خصوصی توطئه کرده اند (با هزینه های احتمالی حدود 250،000 صاحب وام مسکن انگلیس ، در میان دیگران) ممکن است درک کامل آن دشوار باشد ، اما این احساس غیر منطقی از صنعت غنی سازی خود را نشان نمی دادبا روشی جنایی با هزینه عموم. باب الماس ، مدیرعامل بارکلیز ، بانک در مرکز توطئه ، در ژوئیه 2012 استعفا داد.

در پایان آن سال ، رسانه ها در یک بحران طولانی دیگر ، این بار در بی بی سی گرفتار شدند. Horror از پخش مستند ITV طرف مقابل جیمی سایل در اکتبر 2012 استقبال کرد. چه تعداد از مردم در مورد رفتارهای جنسی درنده وی می دانستند و چه مدت؟چرا پلیس تحقیقات قبلی را رها کرده بود؟و چرا BBC Newsnight فیلم خود را در مورد Savile کنار گذاشت ، قرار است اندکی پس از مرگ وی در سال 2011 پخش شود؟پلیس به سرعت عملیاتی را برای تحقیق در مورد ادعاهای سوء استفاده جنسی جنسی انجام داد ، در حالی که بی بی سی کمیسیون های مستقل را در مورد آنچه اشتباه پیش رفته بود ، تأسیس کرد. اما این حس ادامه داشت که نه بی بی سی و نه پلیس واقعاً نمی خواستند حقیقت این امور را برای 40 سال گذشته بدانند.

طولی نکشید که نوبت دنیای شرکت ها بود. در سپتامبر سال 2014 ، یک سوت زن فاش کرد که تسکو سود نیم ساله خود را با 250 میلیون پوند اغراق کرده است و این رقم را در حدود یک سوم افزایش داده است. کمانچه حسابداری در این مقیاس به وضوح ریشه در سطح مدیریتی ارشد داشت. مطمئناً ، چهار مدیر ارشد در همان ماه به حالت تعلیق درآمده و سه سال بعد نیز به کلاهبرداری متهم شدند. یک سال بعد ، مشخص شد که فولکس واگن به طور سیستماتیک و عمدی با کنترل های تولید گازهای گلخانه ای در وسایل نقلیه خود تزیین شده است ، به طوری که تنظیم کننده های dupe در آزمایشات ، اما سپس بقیه زمان را به طور آزاد آلودگی می کند. مدیرعامل ، مارتین وینترکورن ، استعفا داد.

این فیلسوف اسلاوج žižek در سال 2014 مشاهده کرد: "ما واقعاً چیزی از ویکی لیکس که قبلاً تصور نمی کردیم درست نیست ، یاد نگرفتیم."ماهیت همه این رسوایی ها حاکی از ظهور شکل جدیدی از "حقایق" ، به شکل یک بایگانی درز شده است - یکی از مواردی که به طور مهم به اعتماد به گزارش دست دوم یک روزنامه نگار یا مقامات بستگی ندارد. این افشاگری ها دقیقاً به این دلیل که به نظر می رسد مستقیماً ترس ها و سوء ظن های ما را تأیید می کنند ، قدرتمند و پیامد هستند. نارضایتی نسبت به "نخبگان لیبرال" بدون شک حتی در صورت عدم حمایت از شواهد ، ایجاد می شود. اما وقتی این شواهد بوجود می آید ، همه چیز بسیار عصبانی تر می شود ، حتی وقتی داده ها - مانند ایمیل های هیلاری کلینتون - در واقع خیلی تکان دهنده نیستند.

او به هیچ وجه لیستی جامع از رسوایی های دهه گذشته نیست ، و همچنین از اهمیت مساوی برخوردار نیستند. اما مشاهده آنها در کنار هم احساس بهتری از چگونگی برطرف کردن سوء ظن پوپولیست ها فراهم می کند. این که آیا ما همچنان به سیاستمداران ، روزنامه نگاران یا مقامات اعتماد داریم یا خیر ، ما به طور فزاینده ای به این الگوی عادت کرده ایم که یک پرده به طرز چشمگیری به عقب کشیده می شود ، تا کسانی را که دروغ می گویند یا از مردم جعل کرده اند ، فاش کنیم.

الگوی دیگری نیز شروع به ظهور می کند. این فقط این نیست که افراد جدا شده به عنوان فاسد یا علاقه مند به خود دست نخورده اند (چیزی که به اندازه سیاست قدیمی است) ، بلکه این است که خود این تأسیس شروع به فریبنده و مشکوک می کند. رسوایی های متمایز قرن بیست و یکم ترکیبی از برخی از شکست های اخلاقی بسیار اساسی و بی موقع (حرص و طمع و نامشخص) با فناوری های قرار گرفتن در معرض است که سوءاستفاده را در مقیاس بی سابقه ای و با نتایج بسیار چشمگیر تری نشان می دهد.

شاید مهمترین ویژگی همه این افشاگری ها این بود که آنها قطعاً رسوایی بودند و نه صرفاً شکست: آنها تلاش های عمدی را برای جعل یا گمراه کردن انجام می دادند. چندین نفر درگیر پوشش های پایدار بودند و لحظه حقیقت را تا حد امکان به تأخیر می اندازند.

چندین رسوایی با چهره های برجسته در پشت میله ها به پایان رسید. شرایط زندان برخی از تقاضای عمومی را برآورده می کند که "نخبگان" هزینه ناسازگاری خود را بپردازند ، اما آنها اعتماد را که آسیب دیده است ، ترمیم نمی کنند. در مقابل ، این خطر وجود دارد که آنها فریاد مجازات را تأیید کنند ، پس از آن تلاش برای مجازات فقط بیشتر می شود. شعارهای "قفل کردن او" همچنان در مورد راهپیمایی های ترامپ بازگردد.

علاوه بر ماهیت آگاهانه و آگاهانه آنها ، دومین ویژگی جالب این رسوایی ها نقش مبهم ای بود که رسانه ها ایفا کردند. از یک سو ، شهرت رسانه ها طی یک دهه گذشته مورد ضرب و شتم قرار گرفته است ، که توسط پوپولیست ها و نظریه پردازان توطئه ای که "رسانه اصلی" را متهم می کنند با رهبران سیاسی حرفه ای متهم می شوند ، و اکنون از مزایای رسانه های اجتماعی برخوردار هستند. که از طریق آن می توان این پیام را پخش کرد.

اقتدار اخلاقی روزنامه ها ممکن است هرگز زیاد نبوده باشد ، اما افشاگری های ناخوشایند مبنی بر اینکه روزنامه نگاران تلفن مکتب مکتب قاتل را هک کرده اند ، نماینده کمترین وضعیت جدید در جایگاه عمومی مطبوعات است. استعلام Leveson ، به زودی پس از آن توسط افشاگری های Savile و Operation Yewtree ، احساس یک کلاس رسانه ای را ایجاد کرد که در افشای دیگران مهارت داشتند ، اما به همان اندازه متخصص در پنهان کردن حقیقت رفتارهای خودشان بودند.

از طرف دیگر ، این روزنامه ها و پخش کننده ها بودند که همه اینها را به هیچ وجه روشن می کردند. میزان هک کردن تلفن سرانجام توسط گاردین ، هزینه های نمایندگان مجلس توسط تلگراف ، جیمی ساویل توسط ITV و "سیاهههای جنگ" با کمک چندین روزنامه در سراسر جهان به طور همزمان گزارش شد.

اما رسانه ها نقش متفاوتی را از شخصی که به طور سنتی توسط روزنامه نگاران و روزنامه ها بازی می کرد ، با پیامدهای بسیار متفاوتی برای وضعیت حقیقت در جامعه ایفا می کردند. برگشتی از داده ها و ادعاها به طور پنهانی ایجاد شده بود ، تا اینکه سرانجام سوت منفجر شد. بایگانی وجود داشت که مقامات از تصدیق خودداری کردند ، تا زمانی که دیگر نتوانند در برابر فشار برای انجام این کار مقاومت کنند. روزنامه نگاران و سوت ها در از بین بردن دریچه فشار مؤثر بودند ، اما از آن نقطه به بعد ، حقیقت غیرقابل پیش بینی ریخت. در حالی که چنین تورنت در حال انجام است ، هیچ راهی برای دانستن تا چه اندازه ممکن است گسترش یابد یا چه مدت ممکن است دوام داشته باشد.

Tony Blair and Bill Clinton in Belfast in April 2018

دوران "داده های بزرگ" نیز دوره "نشت" است. در جایی که "براق" سنتی می تواند یک وزیر را سرنگون کند ، چندین رسوایی تعیین کننده دهه گذشته در مقیاس چنان وسیع بوده است که آنها از مسئولیت هر فرد فراتر رفته اند. افشاگری های ادوارد اسنودن سال 2013 ، نشت پاناما Papers 2015 و پرونده های HSBC (آشکار کردن فرار مالیاتی سازمان یافته) همه شامل انتشار ده ها هزار یا حتی میلیون ها سند بود. بوروکراسی های مبتنی بر کاغذ هرگز در این مقیاس با تهدید به مشروعیت خود روبرو نبودند.

قدرت کمیسیون ها و استعلام ها برای درک اینقدر داده ها ، نباید نادیده گرفته شود ، و همچنین یکپارچگی آن روزنامه ها و سوت ها که به روشن کردن تخلفات کمک می کنند ، نیست. در مواردی مانند هزینه های نمایندگان مجلس ، برخی از روزنامه ها حتی از خوانندگان خود دعوت کردند تا به جستجوی این بایگانی های وسیع برای گنج های گنج ، مانند الگوریتم های انسانی که از طریق داده ها مرتب می شوند ، کمک کنند. اما دشوار است تصور کنید که تأثیر خالص بسیاری از افشاگری ها ، ایجاد اعتماد به هر موسسه قابل رویت عمومی بود. در مقابل ، این کشف که "نخبگان" مسدود شده دسترسی به معدن داده های جعلی را برای نظریه های توطئه ای مناسب برای نظریه های توطئه دارند. تونی بلر در خاطرات خود در سال 2010 ، یک سفر ، اعتراف کرد که قانونگذاری برای آزادی اطلاعات یکی از بزرگترین پشیمانی های وی است که نگاهی اجمالی به نحوه مشاهده شفافیت از مرکز قدرت نشان می دهد.

پس از انتشار سیاهههای مربوط به جنگ توسط ویکی لیکس ، هیچ کس در هیچ موقعیت قدرت ادعا نکرد که داده ها دقیق نیستند (به هر حال ، داده ها و گزارش روزنامه نگاری نبودند). آنها هیچ توجیهی اخلاقی برای آنچه فاش شد ارائه ندادند. ادارات دفاعی با بیان اینكه مشكلات و استدلالها بودند - اگر آنها نمی دانستند چگونه جنگ انجام شده است ، برای همه بهتر بود. به خوبی ممکن است که مجلس عوام نسبت به رسوایی هزینه های نمایندگان مجلس نمایندگان منصوب شود ، که بیشتر کارگزاران شهر صادق هستند ، یا اینکه کلاهبرداری از انتشار گازهای گلخانه ای VW یک طرفه در صنعت خودرو بود. اما رسوایی ها از طریق تولید تصاویر عادلانه یا نماینده جهان کار نمی کنند. آنها این کار را با دمیدن درب بر حقایق پنهان و دروغ انجام می دهند. در جایی که سوت زدن و نشت به شکل غالب حقیقت و حقیقت تبدیل می شود ، اقتدار افراد حرفه ای حرفه ای-خبرنگاران ، کارشناسان ، متخصصان ، پخش کننده ها-زیر سوال می رود.

اصطلاح "دموکراسی غیرقانونی" اکنون غالباً برای توصیف کشورهایی مانند مجارستان تحت ویکتور اوربان یا ترکیه تحت رجب طیب اردوغان فراخوانده می شود. بر خلاف دموکراسی لیبرال ، این الگوی پوپولیسم اقتدارگرا ، استقلال قوه قضاییه و رسانه ها را به نظر می رسد ، ظاهراً به نمایندگی از "مردم".

Brexit تا حدودی به دلیل عدم اعتماد به "نخبگان لیبرال" ایجاد شده است ، اما اضطراب این است که این امر همچنین باعث تسریع یک حرکت به سمت "بدرفتاری" می شود. احساس بزرگی وجود دارد ، البته در بین باقیمانده های صریح ، که بی بی سی با ترس از تحریک دشمنی ، با کمپین Leave و Brexit خود با دستکش بچه ها رفتار کرده است. نگرانی بیشتر این کشف توسط Opendemocracy در ماه اکتبر مبنی بر اینکه پلیس کلانشهر در حال تأخیر در تحقیقات خود در مورد نقض ادعا شده در قانون انتخابات توسط کمپین مرخصی به دلیل آنچه سخنگوی ملاقات "حساسیت های سیاسی" خوانده بود ، به تأخیر انداخت. خطر موجود در مقطع فعلی این است که مؤسسات کلیدی مدنی از ترس از ناراحت کردن مخالفان خود به دنبال جلوگیری از بررسی و روند رسیدگی هستند.

انگلیس "دموکراسی غیرقانونی" نیست ، اما اعتبار نخبگان ما هنوز دچار مشکل است و تلاش برای جلب مخالفان پوپولیستی آنها ممکن است فقط اوضاع را بدتر کند. در انتهای شدیدتر این طیف ، استفن یاکسلی لنون ، فعال راست افراطی که به عنوان تامی رابینسون نیز شناخته می شود ، از مشهور و رسانه های اجتماعی خود استفاده کرده است تا به یکباره در قوه قضاییه و بی بی سی شک کند.

یاکلی لنون خود را به عنوان یک جنگنده آزادی قرار داده و "حقیقت" را در مورد مردان مسلمان متهم به نظافت دختران زیر سن قانونی با نقض قوانین قانونی که محدود به گزارش جزئیات محاکمات در حال انجام است ، آشکار کرده است. یاکلی لنون به جرم تحقیر دادگاه مقصر شناخته شد و زندان شد (وی بعداً پس از دادگاه تجدید نظر دستور دادرسی آزاد شد و پرونده به دادستان کل ارجاع شد) ، اما این تنها درخواست او را برای کسانی که معتقد به تأسیس بودند عمیق تر کرددر یک پوشش همدست بود و افراد عادی عمداً فریب خورده بودند.

نگرانی سیاسی در حال حاضر این است که سوء ظن های این طبیعت - که حقیقت به طور عمدی توسط اتحاد "نخبگان" پنهان می شود - دیگر حفظ نظریه پردازان توطئه نیست ، بلکه به طور فزاینده ای شایع می شود. بحران فعلی ما دلایل زیادی برای شمارش در اینجا دارد ، و غیرممکن است که مقصر بودن برای فروپاشی جمعی از اعتماد - که به همان اندازه نشانه تغییر در فن آوری های رسانه ای است ، به همان اندازه که از هرگونه شکست اخلاقی از طرف نخبگان است ، غیرممکن است.

اما آنچه اکنون در حال ظهور است همان چیزی است که میشل فوکو ، نظریه پرداز اجتماعی آن را "رژیم حقیقت" جدید می نامید - روشی متفاوت برای سازماندهی دانش و اعتماد به جامعه. ظهور متخصصان و مدیران دولت در قرن هفدهم ، بستر راه حل مشخص لیبرال برای این مشکل را ایجاد کرد ، که بر این فرض که دانش در سوابق عمومی ، روزنامه ها ، پرونده های دولت و مجلات ساکن خواهد بود ، استوار بود. اما هنگامی که یکپارچگی این افراد و این سازها مورد تردید قرار گیرد ، فرصتی برای طبقه جدیدی از شخصیت ها و فناوری های سیاسی ایجاد می شود تا به جای آن خواستار اعتماد شوند.

پروژه ای که بیش از سه قرن پیش راه اندازی شده است ، اعتماد به افراد نخبه برای دانستن ، گزارش و قضاوت از طرف ما ، ممکن است در دراز مدت قابل دوام نباشد ، حداقل در شکل موجود آن. وسوسه انگیز است که این خیال را تحقیر کنیم که می توانیم نیروهایی را که آن را تضعیف کرده اند معکوس کنیم ، وگرنه آنها را با زرادخانه حتی بزرگتر از حقایق عقب نشینی می کنیم. اما این برای نادیده گرفتن روشهای اساسی تر در تغییر ماهیت اعتماد است.

ویژگی اصلی رژیم در حال ظهور این است که اکنون حقیقت فرض می شود که در بایگانی های پنهان داده ها به جای حقایق در دسترس عموم سکونت داشته باشد. این همان چیزی است که توسط رسوائی هایی مانند هزینه های نمایندگان مجلس و نشت سیاهههای جنگ عراق - و اخیراً در جنبش #MeToo تأیید شده است ، که همچنین از طریق یک سری افشاگری های ناگهانی و گسترده رخ داده است و باعث ایجاد بحران اعتماد می شود. حقیقت در آنجا بود ، نه فقط در حوزه عمومی. در عصر ایمیل ، رسانه های اجتماعی و فیلمبرداری ، اکنون این عقل سلیم است که فرض کنیم که تقریباً تمام فعالیت های اجتماعی در حال تولید داده های خام است ، که در جایی در آنجا وجود دارد. حقیقت مانند گدازه زیر پوسته زمین می شود ، که به طور دوره ای به عنوان یک آتشفشان از بین می رود.

این چه نقشی برای پیش بینی های سنتی و آنالوگ حقایق و ارقام دارد؟منظور از "گزارش" خبر در عصر کفر بازتابی چیست؟روزنامه ها مدتی است که با این سوال دست و پنجه نرم می کنند. برخی تصمیم گرفته اند خود را به عنوان پورتال به داده های خام یا متصدیان محتوای افراد دیگر اصلاح کنند. اما دیگر به طور شهودی برای عموم آشکار نیست که چرا آنها باید آماده باشند تا کلمه یک روزنامه نگار را برای چیزی بگیرند ، وقتی که می توانند خود را به صورت دیجیتال شاهد باشند. ممکن است پاسخ های خوبی برای این سؤالات وجود داشته باشد ، اما آنها موارد آشکار نیستند.

در عوض، نوع جدیدی از حقیقت گویان قهرمان، همگام با این روندها ظهور کرده است. این فردی است که به اندازه کافی شجاع به نظر می رسد که بقیه تشکیلات را مزخرف کند - چه سازمان های دولتی، روزنامه ها، تجارت، احزاب سیاسی یا هر چیز دیگری. برخی از آنها افشاگر هستند، برخی دیگر رهبران سیاسی هستند و برخی دیگر بیشتر شبیه نظریه پردازان توطئه یا ترول ها هستند. مشکل این است که هر کسی یک حقیقت گوی قهرمان متفاوت دارد، زیرا همه ما درگیر چرندیات متفاوت هستیم. هیچ همسویی سیاسی بین چهره هایی مانند چلسی منینگ و نایجل فاراژ وجود ندارد. آنچه آنها به اشتراک می گذارند تنها تمایل به سرپیچی از استقرار و شکستن اجماع است.

اگر دنیایی که در آن هر کسی حقیقت گویان خود را دارد، به طرز خطرناکی شبیه نسبی گرایی به نظر می رسد، به این دلیل است که چنین است. اما ریشه های این «رژیم حقیقت» جدید و اغلب نگران کننده، تنها در ظهور پوپولیسم یا عصر کلان داده ها نیست. نخبگان عمدتاً نتوانسته اند درک کنند که این بحران به جای حقایق مربوط به اعتماد است - به همین دلیل است که آنها فرسایش سریع اعتبار خود را تشخیص ندادند.

حساب اسلامي...
ما را در سایت حساب اسلامي دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : کامران فیوضات بازدید : 21 تاريخ : چهارشنبه 15 شهريور 1402 ساعت: 4:56