تحقیقات تجربی اخیر نشان داده است که تولید و تولید ناخالص داخلی سرانه پس از بلایای طبیعی لزوماً پایین تر از قبل از این رویداد نیست. در بسیاری از موارد ، هر دو به طور قابل توجهی تحت تأثیر قرار نمی گیرند و با کمال تعجب ، گاهی اوقات به آنها پاسخ مثبت به بلایای طبیعی می دهند. در اینجا ، ما یک تئوری اقتصادی جدید پیشنهاد می کنیم که این مشاهدات را توضیح می دهد. به طور خاص ، ما نشان می دهیم که تولید ناخالص داخلی بالاتر از سطح قبل از شوک خود رانده می شود که بلایای طبیعی کالاهای مصرف عمدتا بادوام (اتومبیل ، مبلمان و غیره) را از بین می برد. در مقابل ، بلایای تخریب سرمایه عمدتا تولیدی ، پیش بینی می شود که تولید ناخالص داخلی را کاهش دهد. پاسخهای ناچیز تولید ناخالص داخلی را می توان انتظار داشت که فاجعه کالاهای با دوام و سرمایه تولیدی را از بین ببرد. ما این مدل را توسط یک بخش مسکونی مسکونی گسترش می دهیم و نشان می دهیم که بلایای ممکن است در هنگام نابودی خانه های مسکونی و کالاهای با دوام ، تأثیر ناچیز بر تولید ناخالص داخلی داشته باشد. ما نشان می دهیم که فاجعه ، صرف نظر از اینکه تأثیر آنها بر تولید ناخالص داخلی مثبت ، منفی یا ناچیز است ، مستلزم خسارات قابل توجهی از رفاه کل است.
روی نسخه خطی کار می کنید؟
معرفی
در این مقاله ، ما یک تئوری اقتصادی برای تجزیه و تحلیل اثرات کلان اقتصادی بلایای طبیعی پیشنهاد می کنیم. ما عمدتاً روی بلایای هیدرولوژیکی (به عنوان مثال سیل ، طوفان ، خشکسالی) و بلایای ژئوفیزیکی (به عنوان مثال زمین لرزه ها ، سونامی ها) و آسیب جسمی و پولی ناشی از این بلایای طبیعی تمرکز می کنیم. همانطور که توسط Cavallo و Noy (2011) ثبت شده است ، این نوع بلایای طبیعی حوادث نسبتاً متداول در سراسر جهان است و با افزایش فرکانس رخ می دهد. به عنوان مثال ، در منطقه آسیا و اقیانوسیه ، بیشترین منطقه ، بروز بلایای طبیعی از 11 رویداد در هر کشور در دهه 1970 به 28 رویداد در دهه 2000 افزایش یافت. در اروپای غربی ، وقایع در هر کشور و دهه از 5 به 15 در مدت مشابه افزایش یافته است.
تا به امروز ، یک ادبیات تجربی بزرگ و رو به افزایش در مورد تأثیر اقتصادی بلایای طبیعی وجود دارد (به عنوان مثال Raddatz 2007 ؛ Noyza 2009 ؛ Loayza et al. 2012 ؛ Fomby et al. 2013 ؛ Cavallo et al. 2013 ؛ Felbermayr and Göschl 2014 ؛ Cavalloو Noy 2011 برای یک نظرسنجی). نتیجه گیری تعجب آور که توسط ادبیات پیشنهاد شده است این است که بلایای طبیعی در سه تا پنج سال پس از این رویداد ، لزوماً باعث کاهش تولید و تولید ناخالص داخلی سرانه نمی شود. Loayza و همکاران.(2012) ، به عنوان مثال ، هیچ تأثیر قابل توجهی در تولید ناخالص داخلی و تولید صنعتی یک کشور در تمام بلایای طبیعی پیدا نمی کند. در مقابل ، هنگامی که سیل ها به طور جداگانه مورد بررسی قرار می گیرند ، در حالی که خشکسالی به تولید ناخالص داخلی در کشورهای در حال توسعه آسیب می رساند (اما نه در همه جا) ، آنها تولید ناخالص داخلی را تحریک می کنند. به همین ترتیب ، Fomby و همکاران.(2013) تأثیر مثبت سیل و تأثیر منفی خشکسالی را پیدا می کند اما هیچ تاثیری از زمین لرزه ها و طوفان ها بر تولید ناخالص داخلی پس از فاجعه در کشورهای در حال توسعه ندارد. با استفاده از تجزیه و تحلیل ضد خلاف ، کاوالو و همکاران.(2013) دریافتند که بلایای طبیعی هنگام کنترل شکستگی احتمالی پس از فاجعه درگیری اجتماعی ، تأثیر معنی داری بر تولید متوسط و بلند مدت ندارد.
این مشاهدات تجربی وقتی در چارچوب نظریه رشد نئوکلاسیک معمولی مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد ، گیج کننده به نظر می رسد. هنگامی که ما تصدیق کنیم که بلایای طبیعی پتانسیل تولیدی یک اقتصاد را از بین می برد (به شدت به شدت) ، انتظار داریم که آنها به عملکرد اقتصادی بعدی آسیب برساند. درست است که مدل رشد نئوکلاسیک پیش بینی می کند که نرخ رشد پس از از دست دادن برونزا در سهام سرمایه (یا سایر عوامل تولیدی) مثبت است. این پدیده از زیر به سمت حالت پایدار به عنوان رشد ابتدایی شناخته می شود. پیش بینی می شود که سرانه تولید ناخالص داخلی با توجه به تئوری رشد متعارف ، از سطح پیش از فاجعه خود کم شود. پاورقی 1
در این مقاله ، ما نشان می دهیم که چگونه می توان از یک مدل رشد نئوکلاسیک برای آشتی دادن نظریه با شواهد تجربی استفاده کرد و چگونه می توان از این مدل برای ایجاد انگیزه در نتایج کلان اقتصادی پس از شوک موجود در ادبیات فاجعه استفاده کرد. ترکیبات اصلی معرفی عرضه متغیر نیروی کار و تمایز بین سهام سرمایه تولیدی و کالاهای بادوام (مانند اتومبیل ، مبلمان یا لوازم خانگی) است. در راستای نظریه متعارف ، این مدل پیش بینی می کند که از دست دادن برونزا در سهام سرمایه ، تولید ناخالص داخلی پس از فاجعه را کاهش می دهد. در مقابل ، از دست دادن اگزوژن کالاهای بادوام ، تولید ناخالص داخلی را بالاتر از سطح قبل از شوک خود قرار می دهد. دلیل این امر این است که افراد ، که از شوک ثروت منفی ضمنی رنج می برند ، نیروی بیشتری را تأمین می کنند. از طرف دیگر ، خانوارها می خواهند (سریع) سهام کالاهای با دوام را بازسازی کنند. سطح بالاتر سرمایه گذاری کالاهای بادوام در مرحله بازسازی نیز تقاضای نیروی کار را افزایش می دهد. اشتغال بالاتر در رابطه با سهام سرمایه بدون فشار حاکی از تولید سرانه بالاتر در مرحله بازسازی است.
با توجه به شوکهای همزمان در هر دو متغیر حالت ، این مدل تأثیر منفی بر تولید ناخالص داخلی برای بلایای از بین بردن سرمایه عمدتاً تولیدی و تأثیر مثبت بر تولید ناخالص داخلی برای بلایای از بین بردن کالاهای عمدتا با دوام پیش بینی می کند. تأثیر معنی داری بر تولید ناخالص داخلی پیش بینی نمی شود که اثرات روی سرمایه شرکت در مقایسه با کالاهای بادوام تا حدودی کوچکتر باشد. این تئوری نه تنها برای توضیح تأثیر غالباً ناچیز از بلایای تولید ناخالص داخلی مفید است ، بلکه می تواند مواردی را که ادبیات اثرات تولید ناخالص داخلی قابل توجهی پیدا می کند ، منطقی کند. به طور شهودی ، ممکن است انتظار داشته باشیم که خشکسالی تأثیر منفی بر تولید ناخالص داخلی بگذارد زیرا آنها کالاهای بادوام را عمدتاً دست نخورده می گذارند و سرمایه عمدتاً محکم را نابود می کنند. این امر به ویژه در جوامع عمدتاً کشاورزی (جایی که سهام سرمایه از بذر ، دام و غیره تشکیل شده است) است. برعکس ، ما انتظار داریم که سیل ها به احتمال زیاد تولید ناخالص داخلی را تحریک کنند زیرا آنها به کالاهای عمدتاً بادوام مانند اتومبیل ، مبلمان یا لوازم خانگی آسیب می رسانند. در حمایت از مکانیسم پیشنهادی ما ، برخی از مطالعات اثرات مثبت اشتغال فاجعه را ثبت کرده اند (Leiter et al. 2009 ؛ Ewing et al. 2009).
به منظور ارائه مکانیک های پشت "کالاهای بادوام - کانال" به پاک ترین روش ، ابتدا در مورد پرونده اقتصاد باز کوچک با تحرک سرمایه کامل بحث می کنیم. این "کانال سرمایه" را خاموش می کند زیرا سهام سرمایه به ارزش حالت پایدار آن رسیده است. در این چارچوب ، ما به طور کلی ثابت می کنیم که بلایای آسیب رساندن به کالاهای بادوام منجر به تولید ناخالص داخلی بالاتر در کوتاه مدت و بلند مدت می شود. سپس به مورد اقتصاد بسته می رویم و نشان می دهیم که مکانیک اصلی حفظ می شود در حالی که اثر تقویت کننده دیگری از طریق تعویض بین المللی رخ می دهد. خانوارها می خواهند سهام نابود شده کالاهای بادوام خود را به سرعت بازسازی کنند و پس از فاجعه ، خریدهای کالاهای بادوام خود را افزایش دهند. از آنجا که بازارهای سرمایه بین المللی دیگر برای صاف کردن مصرف در دسترس نیستند ، با کاهش سرمایه گذاری در سرمایه تولیدی و با کاهش مصرف کالاهای غیر قابل حمل ، منابع برای این منظور آزاد می شوند. به منظور کاهش افت مصرف ، خانوارها انگیزه دارند تا حتی بیشتر از مورد اقتصاد باز کوچک ، عرضه نیروی کار خود را افزایش دهند.
از آنجا که بلایای ممکن است نه تنها سرمایه فیزیکی و کالاهای بادوام بلکه خانه ها را نیز از بین ببرد ، ما مدل معیار را با مسکن مسکونی گسترش می دهیم. ما نشان می دهیم که مکانیسم های اصلی ایجاد یک تأثیر منفی ، ناچیز یا مثبت فاجعه بر روی خروجی هنوز در مدل گسترده کار می کنند. علاوه بر این ، این مدل یک کانال اضافی را ارائه می دهد که از طریق آن ممکن است یک فاجعه تولید ناخالص داخلی را تحت تأثیر قرار دهد: اگر یک فاجعه سرمایه فیزیکی را دست نخورده باقی می گذارد اما کالاهای بادوام و مسکن مسکونی را از بین می برد ، از طریق تأمین نیروی کار بالاتر تأثیر مثبتی بر تولید ناخالص داخلی و تأثیر منفی بر تولید ناخالص داخلی وجود دارد. از طریق جریان خدمات پایین تر از مسکن. هنگامی که هر دو اثر یکدیگر را متعادل می کنند ، پیش بینی می شود که تولید ناخالص داخلی در اثر فاجعه بی تأثیر باقی بماند.
تجزیه و تحلیل ما از تأثیرات فردی بلایای طبیعی بر روی سرمایه شرکت ، کالاهای با دوام و مسکن مسکونی نشان می دهد که تولید ناخالص داخلی می تواند یک شاخص بسیار گمراه کننده از آسیب های اقتصادی ناشی از بلایای طبیعی باشد. این امر آشکارترین زمانی است که ما یک فاجعه را مقایسه می کنیم که سرمایه تولیدی "فقط" را با یک کالای دیگر از بین می برد و کالاهای دیگری را با دوام (و مسکن مسکونی) از بین می برد. آسیب تولید ناخالص داخلی برای اولین بار بزرگتر است در حالی که ضرر رفاه برای دومین مورد بزرگتر است. به منظور بحث در مورد این نتایج صریح ، ما بحث کمی از اقتصاد فاجعه خود را با تجزیه و تحلیل رفاهی تقویت می کنیم و ضررهای رفاهی زیادی را از دیاسترهایی نشان می دهیم که تولید ناخالص داخلی را کم و بیش بی تأثیر می گذارد.
یک ادبیات نظری کوچک وجود دارد که تأثیر اقتصادی عمومی بلایای طبیعی را ارزیابی می کند (West and Lenze 1994 ؛ Rose and Liao 2005 ؛ Henriet et al. 2012). این مطالعات عمدتاً بر تجزیه بخشی از تأثیر فاجعه متمرکز شده و سعی نمی کنند تأثیر (بالقوه غیر منفی) از بلایای طبیعی بر تولید ناخالص داخلی را توضیح دهند. Crespo Cuaresma و همکاران.(2008) حدس می زند که بلایای ممکن است از طریق تخریب خلاق تأثیر مثبتی بر تولید ناخالص داخلی داشته باشد. مکانیسم پیشنهادی از طریق فرصت هایی برای به روزرسانی سهام سرمایه نابود شده جزئی کار می کند. با این حال ، بررسی مکانیسم در یک مدل نظری ، Hallegatte و Dumas (2009) دریافتند که نمی تواند پاسخ مثبت تولید ناخالص داخلی در مورد بلایای طبیعی را به حساب آورد.
رشته دیگر ادبیات مرتبط ، در مورد چگونگی تأثیر سیاستهای کاهش بر پیامدهای اقتصادی فاجعه تأثیر می گذارد (به عنوان مثال کلنبرگ و ماباراک 2008 ؛ هالگات 2013 ، و Posch و Trimbo 2013). کاهش قبلی در پاسخ به قرار گرفتن در معرض خطر بلایا مطمئناً جنبه مهمی برای ارزیابی کمی مناسب از تأثیر بلایای تولید ناخالص داخلی است. با این حال ، در زمینه الگوی ما ، تأکید بر این است که مصرف کاهش قبلی در حساب هیچ یک از نتایج کیفی ما را تغییر نمی دهد. کاهش میزان سرمایه و کالاهای با دوام که در اثر فاجعه از بین می روند ، کاهش می یابد اما هیچ تاثیری در رابطه بین نوع دارایی های تخریب شده و رشد تولید ناخالص داخلی در پیامدهای فاجعه نخواهد داشت ، که این محور مطالعه ما است.
مقاله بصورت زیر مرتب شده است. در فرقه2 ما شواهد حمایتی در مورد ارتباط بین نوع فاجعه و تأثیر آن بر تولید ناخالص داخلی ارائه می دهیم. در فرقه3 مدل کلی را در بخش معرفی می کنیم. 4 ما در مورد پرونده یک اقتصاد باز کوچک و در فرقه بحث می کنیم. 5 ما در مورد پرونده اقتصاد بسته بحث می کنیم. در فرقه6 ، ما مدل را به صورت عددی مشخص می کنیم و دینامیک تنظیم پس از فاجعه را به صورت کمی بررسی می کنیم. ما تخمین هایی از تأثیر فاجعه بر تولید ناخالص داخلی و رفاه کل با فرضیات مختلف در مورد تأثیر فیزیکی بلایای طبیعی ارائه می دهیم. در طول مقاله ، ما به اثرات اقتصادی یا "مادی" می پردازیم و این واقعیت را نادیده می گیریم که بلایای طبیعی مردم را می کشد. بنابراین برآوردهای رفاهی باید به عنوان مرزهای پایین آسیب واقعی ناشی از بلایای طبیعی درک شود. در فرقه7 ما مدل را توسط یک بخش مسکن مسکونی گسترش می دهیم. در متن اصلی فرض می کنیم که خانوارها خانه خود را دارند. در "پیوست" ، ما استحکام نتایج را در برابر یک راه اندازی جایگزین نشان می دهیم که در آن خانوارها خدمات مسکن را از شرکت ها اجاره می دهند. بخش 8 نتیجه می گیرد.
خسارت فاجعه و تولید ناخالص داخلی
در این بخش شواهد تجربی را برای تأیید مکانیسم اصلی مدل خود ترسیم می کنیم. در حالت ایده آل ، ما می خواهیم از اطلاعات مربوط به خسارت فاجعه طبقه بندی شده با تأثیر بر کالاهای بادوام و سهام سرمایه تولیدی استفاده کنیم. از آنجا که این داده ها متأسفانه در دسترس نیست ، ما باید به بحث (روایت) در مورد نمونه ها و شواهد حاکی از ارتباط بین هزینه کالاهای بادوام و رشد تولید ناخالص داخلی در پیامدهای فاجعه اعتماد کنیم.
ما با تمایز دو مرحله پس از فاجعه شروع می کنیم. کوتاه مدت با پیامدهای فوری فاجعه مشخص می شود که می تواند از چند روز تا چند ماه ادامه داشته باشد. اجرای متوسط با مرحله گرفتن پس از فاجعه مشخص می شود ، که ممکن است تا چندین سال ادامه داشته باشد. در پی فوری این فاجعه ، افراد در مناطق آسیب دیده سعی می کنند پناهگاه را سازماندهی کنند ، از دارایی های باقیمانده محافظت کنند ، هر آنچه را که می تواند در تولید خانه برطرف شود ، برطرف کنید و سعی کنید کالاهای اضطراری را ترتیب دهید (به عنوان مثال غذا ، شمع ، کیسه خواب و غیره). بنابراین ممکن است مردم به طور موقت از بازار رسمی کار عقب نشینی کنند و روی تولید خانه تمرکز کنند. در ترکیب با اختلال در فرآیند تولید ، پاسخ فوری تولید ناخالص داخلی به یک فاجعه منفی انتظار می رود. Felbermayr و Göschl (2014) این حدس را با نشان دادن اینکه تأثیر فاجعه بر تولید ناخالص داخلی در سال اول پس از فاجعه منفی است ، تأیید می کنند.
در اینجا ، ما به عنوان بیشتر ادبیات تجربی در مورد تأثیر فاجعه بر تولید ناخالص داخلی (ذکر شده در مقدمه) بر روی دوره متوسط تمرکز می کنیم. بیشتر این مطالعات افق زمانی سه تا پنج سال پس از اعتصاب بلایای طبیعی را در نظر می گیرند. در دوره متوسط ، مرحله تأثیر فوری ، در حالی که هنوز در آن گنجانده شده است ، بر اصلاح برنامه های افراد آینده نگر و عواقب آنها برای پویایی تعدیل کل نسبت به وضعیت پایدار جدید اقتصاد حاکم است. همانطور که در مقدمه انگیزه دارد ، ما استدلال می کنیم که پاسخ تولید ناخالص داخلی در عملکرد متوسط به طور مهمی بستگی دارد که کدام نوع دارایی در اثر فاجعه از بین رفته است. از آنجا که این اطلاعات در دسترس نیست ، ما روی بلایای خاص تمرکز می کنیم که می توانیم استنباط کنیم که کدام نوع دارایی عمدتاً از بین رفته است.
ما با بحث ، به عنوان نمونه ، فاجعه ای را شروع می کنیم که عمدتا سرمایه فیزیکی و زیرساخت ها را از بین می برد. برای این نوع فاجعه انتظار داریم که روند تعدیل آشنا از اقتصاد رشد استاندارد آشنا باشد که براساس آن تولید ناخالص داخلی در نتیجه فاجعه کاهش می یابد و از پایین به سمت سطح حالت پایدار قبل از دفع همگرا می شود. ما زمین لرزه بزرگ شرقی ژاپن را انتخاب می کنیم ، ترکیبی از یک زمین لرزه شدید و سونامی که در 11 مارس 2011 به ژاپن رسید. این فاجعه تعداد زیادی از مکان های تولید ، جاده ها ، پل ها ، راه آهن و نیروگاه ها را نابود کرد. کل خسارت به عنوان ضرر حدود 5. 7 ٪ از نظر تولید ناخالص داخلی و 2 ٪ از نظر سهام سرمایه کل تخمین زده شده است. تخریب سرمایه و زیرساخت ها باعث کمبود تولید و اختلال در زنجیره های عرضه در بخش تولید شد. علاوه بر این ، کارخانه ها و خانوارها تحت تأثیر کمبود برق ناشی از خاموشی نیروگاه هسته ای فوکوشیما قرار گرفتند (Nanto et al. 2011 ؛ Norio et al. 2011).
ارزیابی تأثیر فاجعه بر تولید ناخالص داخلی تنها با مقایسه میانگین تولید ناخالص داخلی سالهای قبل و بعد از فاجعه می تواند گمراه کننده باشد زیرا این فاجعه ژاپن را در مسیر بهبودی از رکود بزرگ به وجود آورد و دلالت بر این دارد که رشد روند ممکن است بالاتر از حد معمول باشد. خوشبختانه ، پیش بینی تولید ناخالص داخلی قبل از فاجعه تا سه ماهه دوم (Q2) سال 2012 به گونه ای موجود است که می توانیم پیش بینی شده را با تولید ناخالص داخلی واقعی مقایسه کنیم. این فاجعه باعث شد تولید ناخالص داخلی ژاپن در مقایسه با پیش بینی های قبل از فاجعه حدود 2 ٪ در Q1 و Q2 2011 کاهش یابد (به Wieland 2016 ، شکل 4A مراجعه کنید). حداقل تا Q2 2012 در زیر تخمین های قبل از فاجعه باقی مانده است ، آخرین تاریخی که پیش بینی های قبل از فاجعه در دسترس است. این نشان می دهد که زمین لرزه بزرگ ژاپن در شرق تأثیر منفی بر تولید ناخالص داخلی گذاشت.
راه دیگر برای حکاکی از تأثیر این فاجعه بر اقتصاد ژاپن ، تمرکز روی مؤلفه های تولید ناخالص داخلی است که بیشتر تحت تأثیر ضرر و زیان سرمایه فیزیکی قرار دارند. از آنجا که تولید در مقایسه با خدمات ، سرمایه بیشتری دارد ، ما شاخص تولید صنعتی ژاپن را به استثنای ساخت و ساز هدف قرار می دهیم. این شاخص پس از رکود اقتصادی بزرگ بهبود یافت و در Q3 و Q4 2010 به سطح بالایی رسید. این فاجعه کاهش یافت (Q1 ، 2011) ، در Q2 ، 2011 به بیش از (- ، 10 ) امتیاز رسید. و هرگز دوباره به سطح Q3/Q4 2010 بازیابی نشد. این نشان می دهد که تخریب سرمایه ناشی از زلزله و سونامی تأثیر منفی طولانی مدت بر تولید صنعتی داشته است.
ما در ادامه شواهدی را ارائه می دهیم که از مکانیسم پیشنهادی ما پشتیبانی می کند که از طریق آن بلایای نابودی که کالاهای با دوام را از بین می برند تأثیر مثبتی بر تولید ناخالص داخلی دارند. ما روی سیل تمرکز می کنیم زیرا Loayza و همکاران.(2012) و Fomby و همکاران.(2013) سند مبنی بر اینکه سیل ها به احتمال زیاد تأثیر مثبتی بر تولید و تولید ناخالص داخلی دارند. محدودیت در دسترس بودن داده ها ، ما بر سیل هایی که بین سالهای 2000 و 2010 به ایالات متحده آمریکا رسیده است ، تمرکز می کنیم (به رصدخانه سیل دارتموث مراجعه کنید). ما نمونه را در مورد بلایای طبیعی که دو معیار زیر را برآورده می کنیم محدود می کنیم: اول ، آسیب اصلی ناشی از جاری شدن سیل است و نه از بلایای وثیقه مانند طوفان. دوم ، یا کل خسارت ناشی از این فاجعه از 200 میلیون دلار آمریکا یا میانگین خسارت سرانه بیش از بیش از 15،000 دلار آمریکا فراتر می رود. وقایع سیل عبارتند از: Flood Allison (2001) ، La Country Flood (2005) ، Hurricane Katrina (2005) ، Flood Mid-Atlantic و New England (2005) ، سیل میانه اقیانوس اطلس (2006) ، سیلاب میانه غربی (سیلاب (میانه غربی) (میانه غربی)2007) ، Flood Oregon و Washington (2007) ، سیل ژوئن میدوست (2008) ، سیل آلاسکا (2008) و سیل جنوبی (2009).
ارتباط بین رشد سرانه تولید ناخالص داخلی و رشد سرانه هزینه های مبلمان و تجهیزات خانگی با دوام. هر دو ارزش به عنوان درصد تغییر از میانگین پنج سال قبل از فاجعه و پنج سال پس از فاجعه برای دولت آسیب دیده ایالات متحده در رابطه با میانگین ایالات متحده بیان می شود. وقایع سیل (1) آلیسون سیل (2001) ، (2) Flood La Country (2005) ، (3) طوفان کاترینا (2005) ، (4) سیل میانه اقیانوس اطلس و نیو انگلستان (2005) ، ((2005) (2005) ، (5) سیل میانه آتلانتیک (2006) ، (6) سیل میانه غربی (2007) ، (7) سیل اورگان و واشنگتن (2007) ، (8) سیل ژوئن میانه غربی (2008) ، (9) سیل آلاسکا سیل(2008) ، و (10) سیل جنوبی (2009). منبع: ایالات متحده (2017a ، b ، c)
هیچ داده ای در مورد تخریب کالاهای بادوام در دسترس نیست. بنابراین ما سعی می کنیم آن را از تغییر در هزینه های خانوار در کالاهای بادوام در پی وقوع فاجعه استنباط کنیم. شکل 1 ارتباط بین تغییر هزینه های مبلمان و تجهیزات خانگی با دوام و تغییر سرانه تولید ناخالص داخلی در ایالات متحده آمریکا را که بیشتر تحت تأثیر این فاجعه قرار دارد ، نشان می دهد. داده های مربوط به تولید ناخالص داخلی و هزینه کالاهای بادوام در سطح ایالتی از ایالات متحده (2017a ، B ، C) گرفته شده است. به منظور صاف کردن نوسانات سالانه و شوک های سراسر کشور ، ما به طور متوسط پنج سال قبل از فاجعه و پنج سال پس از فاجعه در نظر می گیریم و درصد تغییر را برای بیشترین آسیب دیدگی دولت ایالات متحده نسبت به میانگین ایالات متحده محاسبه می کنیم. به جز یک چیز مهم ، ما یک ارتباط مثبت قوی بین رشد در هزینه های دوام خانوار و رشد سرانه تولید ناخالص داخلی مشاهده می کنیم. پاورقی 2
ما استحکام این نتیجه را با محدود کردن افق زمانی به سال ( pm 3 ) سال در اطراف فاجعه به جای سال (( pm 5 ) سال بررسی کردیم و اساساً به همان ارتباط مثبت بین رشد خریدهای با دوام و منطقه رسیدیم. رشد تولید ناخالص ملی. این نتایج مکانیسم پیشنهادی ما را تأیید می کند: اگر یک فاجعه کالاهای با دوام را از بین ببرد ، خانوارها سعی می کنند سریع آنها را جایگزین کنند و نیروی بیشتری را تأمین کنند. اگر سهام سرمایه منطقه ای دست نخورده باقی بماند (یا به طور کلی بیشتر از کالاهای بادوام آسیب دیده کمتر بود) ، در این صورت افزایش نیروی کار تولید منطقه ای بیشتری را نسبت به قبل از فاجعه تولید می کند. در نتیجه ، هر دو هزینه کالاهای بادوام و تولید ناخالص داخلی پس از فاجعه بیشتر هستند. با مکانیسم کار ، ما انتظار داریم که تأثیر مثبت بر تولید ناخالص داخلی در تغییر هزینه کالاهای بادوام افزایش یابد. این همان چیزی است که ما در داده ها می یابیم. ارتباط مثبت قابل مشاهده در شکل 1 از این رو از مکانیسم ما پشتیبانی می کند.
سرانجام ، ما در مورد شواهدی بحث می کنیم که بلایای از بین بردن سرمایه فیزیکی و کالاهای بادوام در همان زمان هیچ تاثیری در تولید ناخالص داخلی در هنگام تأثیرات منفی و مثبت بر روی تولید ناخالص داخلی با یکدیگر ندارد. Fisker (2012) اثر مکانی زمین لرزه ها را در سطح پیکسل بررسی می کند که به موجب آن مساحت زمین در مربع های (1 بار 1 ) تقسیم می شود (به طور متوسط اندازه 6832 کیلومتر مربع). این مطالعه نشان می دهد که در منطقه ضربه ، زمین لرزه ها بر تولید ناخالص داخلی تأثیر منفی می گذارد ، در حالی که تولید ناخالص داخلی در مناطق اطراف در پنج سال پس از یک فاجعه افزایش می یابد. در بسیاری از موارد ، هر دو اثر یکدیگر را لغو می کنند به گونه ای که هیچ تاثیری در تولید ناخالص داخلی در سطح کشور وجود ندارد. پاورقی 3
تفسیر این یافته ها با توجه به مدل ما این است که زمین لرزه ها سرمایه فیزیکی ، زیرساخت ها و کالاهای بادوام را از بین می برند ، به گونه ای که اثرات مثبت و منفی فقط در سطح منطقه ای قابل مشاهده است و یکدیگر را در سطح کشور متعادل می کند. نیروی مخرب زمین لرزه به احتمال زیاد سهام سرمایه را عمدتاً در منطقه ضربه از بین می برد و این باعث کاهش تولید ناخالص داخلی محلی می شود. عرضه نیروی کار بالاتر به منظور بازسازی دوام از دست رفته به سرعت احتمالاً خود را در تقاضای کالاهای با دوام بالاتر و تولید ناخالص داخلی بالاتر در منطقه ضربه و همچنین در مناطق همسایه نشان می دهد. یافتن فیسکر (2012) از توزیع فضایی تأثیر اقتصادی زمین لرزه ، از این رو ادعای ما را پشتیبانی می کند که اثرات مثبت و منفی فاجعه بر تولید ناخالص داخلی می تواند یکدیگر را در سطح کل (ملی) متعادل کند.
مدل
خانوار
اقتصاد توسط یک پیوستار (0 ، 1) از خانوارهایی که قیمت آن را به دست می آورند ، تأمین می کنند ، واحد کار (( ell ) واحد کار را تهیه می کنند و از مصرف کالاهای غیر قابل تحمل C و کالاهای دوام D و همچنین از لذت بردن از اوقات فراغت استفاده می کنند.((1- ell) ). به منظور حفظ عملکرد عمومی ، ما از معرفی رشد تکنولوژیکی برون زا خودداری می کنیم. به عنوان مشهور از ادبیات چرخه تجارت ، معرفی رشد روند مستلزم محدودیت های شدید در شکل عملکردی عملکرد ابزار به منظور تضمین اینکه اوقات فراغت ثابت است. متغیرهای ما (علاوه بر اوقات فراغت) می توانند از نظر انحراف از رشد روند اندازه گیری شوند. برای به دست آوردن نتایج نظری ، باید فرض کنیم که ابزار بین مصرف غیر قابل تحمل ، مصرف با دوام و اوقات فراغت قابل تفکیک است. پاورقی 4 در قسمت کمی از مقاله ، ما همچنین ابزار غیر قابل تفکیک را بررسی می کنیم و استحکام نتایج اصلی را نشان می دهیم.
خانوارها از طول عمر حداکثر استفاده می کنند
جایی که U ، V و Q نشان می دهد توابع فرعی کاملاً مقعر را که شرایط INADA را برآورده می کند ، نشان می دهد و ( rho ) نرخ اولویت زمان است. برای ساده کردن نماد ، ما ( sigma _c ) ، ( sigma _d ) و ( sigma _ el ) را به عنوان خاصیت خاصیت مصرف در رابطه با مصرف کالاهای غیر قابل تحمل ، مصرف کالاهای با دوام و مصرف کالاهای با دوام معرفی می کنیم. به ترتیب اوقات فراغت:
درآمد خانوار برای کالاهای مصرف غیر قابل تحمل C و کالاهای با دوام x هزینه می شود. خانوارها برای هر واحد کار تأمین شده و دارایی های A را در اختیار دارند ، که در آن بازدهی کسب می کنند ، که در کل دلالت بر این دارد که آنها با محدودیت بودجه روبرو هستند
که در آن P قیمت خرید کالاهای بادوام را نشان می دهد. ما فرض می کنیم که یک شرط No-Ponzi-Game برای دارایی ها وجود دارد.
کالاهای بادوام با نرخ ( دلتا _d ) کاهش می یابد. از این رو ، سهام Durables مطابق با تکامل می یابد
با (x ge 0 ). خانوارها c ، ( ell ) و x را انتخاب می کنند تا به حداکثر برسند (1) موضوع (3) و (4) ، و شرایط اولیه (a (0) = a_0 ) و (d (0) =D_0 ). شرایط مرتبه اول است
حساب اسلامي...
ما را در سایت حساب اسلامي دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : کامران فیوضات
بازدید : <-PostHit->
تاريخ : چهارشنبه
3 خرداد
1402 ساعت: 12:27