از زمان شروع سیستم برتون وودز در سال 1944 ، دلار آمریکا لنگر سیستم جهانی ارز است - ابتدا به روشی رسمی ، سپس به طور غیررسمی پس از مرگ سیستم برتون وودز در سال 1973. همانطور که سیستم پولی جهان نیاز داردیک لنگر جهانی ، دلار آمریکا فقط به این ترتیب کار می کرد. این ارز نهایی ذخیره ، ارز صورتحساب و ارز وسیله نقلیه است. به سادگی جایگزین خوبی برای دلار آمریکا نبود ، و نیست. سایر ارزهای قوی ، به عنوان مثال مارک آلمانی و ین ژاپن ، خیلی کوچک بودند. یورو ، اگرچه از اقتصادی که از نظر اندازه و پیچیدگی با ایالات متحده (ایالات متحده) قابل مقایسه است ، پشتیبانی می کند ، اما از این واقعیت رنج می برد که بازارهای مالی آن نسبتاً توسعه نیافته است. این تا حدودی به دلیل عدم وجود یک دارایی امن مشترک ، قابل مقایسه با بازار خزانه داری ایالات متحده است.
موقعیت منحصر به فرد دلار امتیازات خاصی را به ما می دهد ، زیرا می تواند تمام خریدهای خارجی خود را به ارز خود بپردازد. از طرف دیگر ، ممکن است این ارز به طور اساسی بیش از حد ارزیابی شود ، که ممکن است رقابت ایالات متحده را تضعیف کند. کسری بزرگ و مداوم تجارت ایالات متحده تصویر خوبی از این اثر است. اگرچه از بین رفتن نهایی استاندارد دلار پیش بینی شده است (Triffin ، 1978) ، دلار به یک ارز سخت تبدیل شد. امروز ، موقعیت بین المللی دلار حتی برجسته تر از آن است که تحت سیستم برتون وودز بود. این علیرغم کسری ساختاری در مانده حساب جاری ایالات متحده و بدتر شدن موقعیت سرمایه گذاری بین المللی است. بنابراین ، ایالات متحده واقعاً احساس نمی کند که ممکن است مشکلی ایجاد شود.
به قول دولی و همکاران.(2003): "شکایاتی از صنعت ایالات متحده در مورد دلار قوی وجود داشته است ، اما در کل ایالات متحده خوشحال است که اکنون سرمایه گذاری کند ، اکنون مصرف کند و به سرمایه گذاران اجازه دهد نگران وخیم تر شدن موقعیت سرمایه گذاری بین المللی باشند."از آن زمان ، این موقعیت واقعاً تغییر نکرده است.
در یک انتشار قبلی ، ما همچنین نتیجه گرفتیم که موقعیت سرمایه گذاری بین المللی خالص بین المللی ایالات متحده (NIIP) ، که در آن زمان ب ه-9،795 میلیارد دلار (منهای 40 ٪ تولید ناخالص داخلی) رسیده است ، دلیلی برای نگرانی های حاد نبود (بونسترا ، 2017). اگرچه ایالات متحده در تراز حساب فعلی خود کسری ساختاری را اداره کرده بود ، اما وخامت NIIP آن نسبتاً کند بود. دلیل این امر این است که رابطه بین مانده حساب جاری و تغییر در موقعیت سرمایه گذاری بین المللی یا IIP یک کشور خیلی ساده نیست ، و در صورت وجود ایالات متحده ، وخامت NIIP آن کندتر از آنچه انتظار داشت انتظار داشته باشدبا نگاهی به مانده حساب تجمعی آن.
اما اخیراً ، NIIP ایالات متحده به شدت رو به وخامت گذاشته است. در اواخر سال 2021 ، آن را در براب ر-79 ٪ تولید ناخالص داخلی (-18،124 میلیارد دلار) ایستاد. از پایان سال 2020 ، NIIP ایالات متحده نسبت به کسری حساب جاری تجمعی خود عمیق تر به قلمرو منفی فرو رفته است. این ارقام بی سابقه است و نگرانی های مربوط به استحکام مالی اقتصاد ایالات متحده را افزایش می دهد. این در شرایطی اتفاق می افتد که در آن منطقه یورو و چین قصد تقویت موقعیت بین المللی ارزهای خود را دارند. سوالی که باید پاسخ داد این است که آیا موقعیت غالب دلار آمریکا در اقتصاد جهانی ممکن است این بار به تدریج یا ناگهان تحت فشار باشد.
ما با یک آغازگر مختصر در مورد تراز پرداخت و IIP یک کشور شروع خواهیم کرد. در مرحله بعد ، ما عمیق تر در رابطه بین این دو حفر خواهیم کرد ، پس از آن نگاهی دقیق تر به NIIP ایالات متحده خواهیم داشت. سپس با تجزیه و تحلیل تحولات اخیر و پیامدهای احتمالی آنها برای سیستم پولی بین المللی نتیجه خواهیم گرفت.
آغازگر در تراز پرداخت و موقعیت سرمایه گذاری بین المللی
تراز پرداخت
تراز پرداخت منعکس کننده معاملات بین المللی یک کشور در طی یک دوره است. کلیه معاملات مرزی در یکی از زیر حساب های آن ثبت شده است. طبق تعریف ، تراز پرداخت در تعادل است و با تغییر در ذخایر (و اختلافات آماری) به عنوان موارد نهایی متعادل کننده. اما زیرمجموعه ها معمولاً در عدم تعادل هستند. مهمترین زیر حساب ، تعادل در حساب جاری است که منعکس کننده مانده پس انداز ملی یک کشور است. این نشان می دهد که آیا یک کشور بیشتر از تولید آن خرج می کند یا نه. حساب جاری خود مجموع مانده تجارت کالا (یا کالاها) است که منعکس کننده تجارت کالاها ، مانده تجارت خدمات و مانده درآمد است که تمام درآمد اولیه و ثانویه در آن ثبت شده است. جریان سرمایه (یا جریان مالی) در حساب مالی ثبت شده و ممکن است در سرمایه گذاری های مستقیم ، سرمایه گذاری های نمونه کارها و سایر معاملات مانند وام های مرزی تقسیم شود. توجه داشته باشید که جریان مالی در حساب سرمایه ثبت نشده است.[1]

جدول 1: خلاصه ای از مانده پرداخت ایالات متحده ، 2010-2021 منبع: دفتر تجزیه و تحلیل اقتصادی ایالات متحده (BEA)

شکل 1: دارایی ها و بدهی های مرزی ناخالص ایالات متحده به عنوان درصدی از تولید ناخالص داخلی ، 1976-2021 منبع: ایالات متحده
اگر حساب جاری یک کشور در تعادل نباشد ، این باید در حساب های دیگر در مورد مانده حساب جبران شود. حساب مالی به ویژه از اهمیت ویژه ای برخوردار است ، زیرا نشان می دهد که چگونه مازاد پس انداز ملی به افزایش دارایی های بین المللی (یا کاهش بدهی های خارجی) کاهش می یابد یا برعکس ، چگونه یک کسری پس انداز ملی تأمین می شود. با این حال ، درک این نکته حائز اهمیت است که جریان های مالی ناخالص واقعی برای تأمین مالی نقص های فعلی یا انباشت دارایی های خارجی خالص بسیار بزرگتر از حد لازم است. جریان سرمایه بین المللی از زمان آزادسازی جریان های مالی مرزی از دهه 1980 به شدت افزایش یافته است. چنین جریانهایی کم و بیش به طور مستقل از تجارت بین المللی کالاها و خدمات حرکت می کنند و بسیار بزرگتر هستند. نتیجه این است که برای ایالات متحده هر دو دارایی ناخالص بین المللی و بدهی های بین المللی ناخالص بسیار افزایش یافته است ، که در شکل 1 نشان داده شده است.
موقعیت سرمایه گذاری بین المللی
IIP یک کشور سهام دارایی ها و بدهی های بین المللی خود را در یک مقطع زمانی خاص نشان می دهد. این در تضاد با مانده پرداخت ، که جریان مالی را در یک دوره خاص ، معمولاً در هر سه ماه یا در هر سال نشان می دهد. ترکیب IIP نشان دهنده ساختار حساب مالی مانده مانده پرداخت است.
رابطه بین مانده پرداخت و IIP
می توان انتظار داشت که تغییرات در NIIP یک کشور به مانده پرداخت آن بستگی دارد. برای دقیق تر بودن: کشوری که دارای مازاد حساب جاری خود است ، به دارایی های بین المللی خود می افزاید (یا تعهدات خارجی خود را بازپرداخت می کند) ، با این نتیجه که NIIP آن بهبود می یابد ، در حالی که کشوری با کسری حساب جاری می بیند که NIIP خود را به دلیل بدتر شدن بدتر می کندافزایش بدهی های خارجی و/یا کاهش دارایی های بین المللی آن. با این حال ، این رابطه ساده ، که به خودی خود صحیح است و می توان در کتابهای درسی قدیمی یافت ، بسیار ساده است. داده ها نشان می دهد که تغییر در NIIP یک کشور به ندرت با مانده حساب فعلی آن قابل توضیح است. علاوه بر این ، گاهی اوقات اتفاق می افتد که کشوری با NIIP عمیقاً منفی ، با این وجود تعادل درآمد مثبت سرمایه دارد. به طور شهودی ، این منطقی نیست. این پدیده ها با اختلافات آماری یا در مورد تعادل مثبت درآمد سرمایه ایالات متحده ، با وجود به اصطلاح "ماده تاریک" توضیح داده شده است (هاسمن و استورزنگر ، 2007). وجود این به اصطلاح "ماده تاریک" اغلب با ثبت ناقص دارایی ها و بدهی های مرزی توضیح داده می شود. با این حال ، این توضیحات صحیح نیست. هر دو پدیده را می توان با نگاهی دقیق تر به داده های دقیق در مورد تراز پرداخت و IIP که توسط کشورها منتشر شده است توضیح داد. این در کادر 1 نشان داده شده است که در آن رابطه بین حساب جاری و IIP یک کشور به طور رسمی توضیح داده می شود. ما این را با استفاده از ایالات متحده به عنوان نمونه نشان خواهیم داد.
تعادل پرداخت و تغییر در سهام
این مهم است که درک کنیم که مانده پرداخت یک کشور منعکس کننده جریان مالی در طی یک دوره است. بنابراین ، تغییرات ارزش دارایی ها و بدهی های بین المللی یک کشور در تراز پرداخت آن ثبت نشده است. این بدان معنی است که ، هنگامی که یک کشور دارایی و بدهی های خارجی را به دست آورد ، تغییر در ارزش سهام موجود تأثیر مستقل بر NIIP خود دارد. اختلافات ممکن است قابل توجه باشد. جریان های مالی به طور کامل جریان کالاها ، خدمات و درآمدی را که در حساب جاری ثبت شده اند ، کوتوله می کند.[2] در نتیجه ، کشورها دارایی های ناچیز و دارایی های مرزی بزرگ و مسئولیت را با سایر نقاط جهان ایجاد کرده اند. در نتیجه ، NIIP آنها به سادگی نوک کوه یخ از دارایی های ناخالص و مسئولیت آنها است. این در شکل 1 برای ایالات متحده نشان داده شده است.

شکل 2: حساب جاری ایالات متحده و تغییر در NIIP (میلیارد دلار) ، 1977-2021 توجه: "دیگر" نشان دهنده تغییرات در NIIP ایالات متحده به دلیل تغییر ارزش دارایی ها و بدهی ها است. منبع: محاسبات مبتنی بر داده های ایالات متحده از اوت 2022.
هنگامی که کشورها دارایی های مرزی ناخالص زیادی را به دست آوردند و در عین حال شاهد افزایش بدهی های بین المللی خود بودند ، تغییر در ارزش دارایی ها و بدهی های بین المللی آنها در مقایسه با جریان های مالی حاکمتر می شود. این برای ایالات متحده در شکل 2 نشان داده شده است.
شکل 2 به خوبی نشان می دهد که مانده حساب جاری یک شاخص به طور فزاینده ای از تغییرات در NIIP ایالات متحده است. توضیحات دیگر به ویژه از زمان نوبت قرن مسلط شده است. این شکل همچنین نشان می دهد که اغلب در این صورت وجود دارد که تغییر در NIIP دارای علامت خلاف آن با مانده حساب جاری است. با این حال ، در طول سه سال گذشته ، NIIP ایالات متحده بسیار سریعتر از آنچه می توان با کسری حساب جاری آن توضیح داد ، بدتر شده است. این کسری ، همانطور که هست ، کاملاً از عوامل دیگر کوتوله شده است.

شکل 3: NIIP و CUMCA ، 1976-2021 منبع: محاسبات مبتنی بر داده های BEA ایالات متحده
در شرایطی که در آن می توان تغییرات NIIP را با حساب جاری توضیح داد ، NIIP به تعریف ، مجموع تمام مانده حساب های جاری (CUMCA) خواهد بود. این برای ایالات متحده در شکل 3 نشان داده شده است. این شکل نشان می دهد که ، تا سال 2018 ، کسری حساب جاری تجمعی بسیار بزرگتر از NIIP واقعی بود. با این حال ، در سه سال گذشته ، NIIP خیلی سریع رو به وخامت گذاشته است. امروز ، این امر به طور قابل ملاحظه ای از مجموع کسری حساب جاری از سال 1976 بزرگتر است - اولین سال دفتر تجزیه و تحلیل اقتصادی (BEA) NIIP ایالات متحده را گزارش داد ، که در آن زمان نسبتاً نزدیک به صفر بود.
کادر 1: از حساب جاری تا NIIP - یک تحلیل رسمی تر
همانطور که در بالا توضیح داده شد ، ساده ترین رابطه بین حساب جاری و NIIP زمانی است که مازاد پس انداز به ثروت بین المللی یک کشور می افزاید و کسری پس انداز آن را کاهش می دهد. به قول یک کتاب درسی خوب استفاده شده: "مانده حساب جاری یک کشور برابر با تغییر در ثروت خارجی آن است" (کروگمن و اورتفلد ، چاپ هشتم ، 2009 ، ص 296).

این بدان معنی است که ثروت بین المللی یک کشور برابر با مجموع مانده حساب جاری خود است:

همانطور که در شکل 2 نشان داده شده است ، حداقل برای ایالات متحده ، این رابطه ساده در عمل نیست. دلیل این امر ، همانطور که در متن اصلی توضیح داده شد ، این است که هنگامی که یک کشور دارایی ها و بدهی های مرزی را به دست آورد ، اینها می توانند در ارزش تغییر کنند. این تغییرات ارزش در تراز پرداخت ثبت نشده است ، که - با چند استثناء جزئی - فقط جریان دارند. این منجر به فرمول بعدی می شود ، که به ما می گوید که NIIP یک کشور در یک مقطع زمانی خاص (NIIPt) با NIIP خود در دوره قبلی برابر است (NIIPt-1) ، به علاوه مانده حساب جاری در دوره (t) ، به علاوه افزایش ارزش (k) دارایی های خارجی موجود و منهای افزایش ارزش بدهی های بین المللی آن در دوره (T).

توجه داشته باشید که بازده دارایی ها و بدهی ها اساساً دارای دو مؤلفه است: یک جریان درآمد (سود سهام ، درآمد بهره ، سود) و تغییرات سرمایه. مؤلفه اول در تراز پرداخت (مانده درآمد سرمایه ، بخشی از حساب جاری) قابل مشاهده است ، اما تغییرات سرمایه نیست.
علاوه بر این ، دارایی های بین المللی (A) و بدهی ها (L) را می توان به مؤلفه های آنها تقسیم کرد. هر دو شامل سرمایه گذاری مستقیم (FDI) ، سرمایه گذاری نمونه کارها - که می توانند به اوراق بهادار بدهی (بدهی) و سهام (EQ) تقسیم شوند - و سایر سرمایه گذاری ها (O) ، که بیشتر معاملات بانکی هستند. علاوه بر این ، دارایی های بین المللی شامل ذخایر ارزی (RES) است. این در دو تعریف بعدی منعکس شده است:

اشتراک های A و L برای دارایی ها و بدهی ها است. به دنبال تعاریف (4) و (5) ، می توانیم سود سرمایه را بر روی دارایی ها تعریف کنیم:

و سرمایه در بدهی ها به دست می آید: علاوه بر این ، دارایی های بین المللی (A) و بدهی ها (L) را می توان به مؤلفه های آنها تقسیم کرد. هر دو شامل سرمایه گذاری مستقیم (FDI) ، سرمایه گذاری نمونه کارها - که می توانند به اوراق بهادار بدهی (بدهی) و سهام (EQ) تقسیم شوند - و سایر سرمایه گذاری ها (O) ، که بیشتر معاملات بانکی هستند. علاوه بر این ، دارایی های بین المللی شامل ذخایر ارزی (RES) است. این در دو تعریف بعدی منعکس شده است:

اشتراک های A و L برای دارایی ها و بدهی ها است. به دنبال تعاریف (4) و (5) ، می توانیم سود سرمایه را بر روی دارایی ها تعریف کنیم:
و سود سرمایه در مورد بدهی ها به این ترتیب: علاوه بر این ، دارایی های بین المللی (الف) و بدهی (L) را می توان به مؤلفه های آنها تقسیم کرد. هر دو شامل سرمایه گذاری مستقیم (FDI) ، سرمایه گذاری نمونه کارها - که می توانند به اوراق بهادار بدهی (بدهی) و سهام (EQ) تقسیم شوند - و سایر سرمایه گذاری ها (O) ، که بیشتر معاملات بانکی هستند. علاوه بر این ، دارایی های بین المللی شامل ذخایر ارزی (RES) است. این در دو تعریف بعدی منعکس شده است:
اشتراک های A و L برای دارایی ها و بدهی ها است. به دنبال تعاریف (4) و (5) ، می توانیم سود سرمایه را بر روی دارایی ها تعریف کنیم:
و سرمایه در بدهی ها به دست می آید:
بنابراین انحراف NIIP یک کشور از کسری حساب جاری انباشته آن به عوامل مختلفی بستگی دارد. اول، ترکیب دارایی ها و بدهی های بین المللی آن مهم است. به عنوان مثال، وام های بانکی و سرمایه گذاری های اوراق قرضه معمولاً بازدهی کمتری نسبت به سرمایه گذاری های مستقیم و سرمایه گذاری های پرتفوی در سهام ارائه می دهند.[3] این به اصطلاح «اثر ترکیب» است. دوم، «اثر عملکرد» وجود دارد که ناشی از اختلاف در عملکرد دارایی ها و بدهی های بین المللی در همان دسته است. برای مثال، اگر سهام ایالات متحده بازدهی بهتری نسبت به معادل های بین المللی خود ارائه دهد، اثر عملکرد حاصل، با این که همه چیز برابر باشد، تأثیر منفی بر NIIP ایالات متحده خواهد داشت. عامل سوم نرخ ارز است. بسیاری از کشورها بدهی های بین المللی خود را به ارز خارجی دارند که در بیشتر موارد دلار آمریکا است. آنها اغلب مجبورند کسری حساب جاری را با استقراض به ارز ثابت تامین کنند، زیرا اکثر ارزها در معاملات تجاری بین المللی پذیرفته نمی شوند. در چنین شرایطی، کاهش ارزش پول یک کشور به این معنی است که بار بدهی آن کشور افزایش می یابد، که گاهی اوقات منجر به یک بحران مالی می شود. این داستان بسیاری از اقتصادهای نوظهور است که آرژانتین یکی از بهترین (یا بدترین) نمونه هاست. برای ایالات متحده، این متفاوت است، زیرا بیشتر بدهی های خارجی آن به دلار آمریکا است، در حالی که بیشتر دارایی های بین المللی آن به ارز خارجی است. این بدان معناست که NIIP ایالات متحده در واقع زمانی که ارزش دلار کاهش می یابد بهبود می یابد زیرا دارایی های خارجی آن، که به دلار بیان می شوند، در ارزش افزایش می یابند. در نهایت، البته، موقعیت شروع مرتبط است. زمانی که یک کشور دارای دارایی یا بدهی بین المللی خالص قابل توجهی باشد، درآمد مطلق دارایی ها و بدهی های آن طبق تعریف متفاوت خواهد بود، حتی اگر ترکیب و بازده دارایی ها و بدهی های بین المللی آن برابر باشد. در این مقاله، که موقعیت خارجی ایالات متحده را مورد بحث قرار می دهد، می توان این عامل را نادیده گرفت، زیرا NIIP ایالات متحده در سال 1976 (اولین سالی که اطلاعات در دسترس داریم) کم و بیش صفر بود.
در ادامه این مقاله، دلایل وخامت حاد NIIP ایالات متحده و پیامدهای آن را شناسایی خواهیم کرد.
چه چیزی باعث تغییرات ارزش می شود؟
همانطور که در بالا توضیح داده شد، با افزایش اندازه مطلق دارایی ها و بدهی های بین المللی ناخالص، تغییرات ارزشی این دارایی ها و بدهی های فرامرزی تأثیر مهمی بر NIIP خواهد داشت که ما را به اولین نتیجه آشکار می رساند: هر چه میزان ناخالص بین المللی بزرگتر باشد. موقعیت ها، تغییرات ارزش مهم تر می شوند. اما این تنها اندازه نیست که مهم است. ترکیب این موقعیت های ناخالص نیز نقش مهمی ایفا می کند. برخی از طبقات دارایی نسبت به سایرین نوسانات بیشتری دارند. یک مثال واضح، تفاوت بین اوراق بدهی و سایر بدهی ها از یک سو و سرمایه گذاری مستقیم (FDI) و سهام از سوی دیگر است. اوراق قرضه نسبتاً پایدار هستند، در حالی که سرمایه گذاری مستقیم خارجی و سهام معمولاً بازدهی بالاتر اما نوسان بیشتری را به همراه دارند. بعد، عملکرد نسبی طبقات دارایی مهم است. به عنوان مثال، اگر سهام ایالات متحده از بازارهای خارجی بهتر باشد، این تأثیر منفی بر NIIP آن خواهد داشت. در نهایت، همانطور که در کادر 1 توضیح داده شد، بدهی های بین المللی ایالات متحده عمدتاً به دلار آمریکا بیان می شود، در حالی که دارایی های خارجی آن عمدتاً به ارز خارجی است. همه این اثرات در مجموع تأثیر تغییرات ارزش NIIP یک کشور را تعیین می کند.
نگاهی دقیق تر به دارایی ها و بدهی های خارجی ایالات متحده
در سالهای بین 1976، زمانی که IIP برای اولین بار گزارش شد، و 2010، NIIP ایالات متحده بهتر از آن چیزی بود که با نگاهی به تراز حساب جاری تجمعی انتظار می رفت. در بیشتر سال ها، اثر خالص تغییرات ارزش تا حدی اثرات منفی حساب جاری ایالات متحده را که از نظر ساختاری قرمز بود، جبران کرد. اما پس از سال 2010، زمانی که «ماده تاریک» به اوج خود رسید، وضعیت به سرعت معکوس شد. از آن زمان، تغییرات ارزش تجمعی تأثیر منفی زیادی بر NIIP ایالات متحده داشته است، تأثیری که به طور قابل توجهی بیشتر از کسری حساب جاری تجمعی آن بود. در سال 2019، یک نقطه سر به سر وجود داشت، زیرا NIIP ایالات متحده با مانده حساب جاری تجمعی آن یکسان بود. در سال های 2020 و 2021، به دلیل تغییرات ارزش منفی تجمعی بیش از 20 درصد تولید ناخالص داخلی، کاهش سریع بیشتری رخ داد، توسعه ای که ممکن است در سال 2022 ادامه داشته باشد.
چندین توضیح برای این توسعه وجود دارد. اول، ترکیب بدهی های خارجی ایالات متحده تغییر کرده است. در گذشته نه چندان دور، بدهی های ایالات متحده تأکید زیادی بر دسته های «اوراق قرضه» و «سایر» داشتند که بازدهی نسبتاً پایینی ارائه می دهند. از سوی دیگر، دارایی های خارجی آن به طور سنتی از دسته های «سرمایه گذاری مستقیم» و «سرمایه گذاری سهام پورتفولیو» تشکیل شده است. تغییرات ارزش ناشی از افزایش بازار سهام بیشتر از سایر کشورها به نفع ایالات متحده بوده است. از سال 2010 این وضعیت به تدریج تغییر کرده است. از نظر دارایی، تفاوت ها چشمگیر نیستند. تاکید ایالات متحده بر سرمایه گذاری مستقیم و سهام تغییر نکرده است. سهام آنها حتی به طور قابل توجهی افزایش یافته است (شکل 4 پانل سمت چپ). تحولات چشمگیر در سمت بدهی ها است (شکل 4 پانل سمت راست)، که در آن سهام سرمایه گذاری های مستقیم و سهام به شدت افزایش یافته و تاکید بر اوراق قرضه به شدت کاهش یافته است. با توجه به این پیشرفت، سرمایه گذاران خارجی امروزه سرمایه گذاری مستقیم و سهام پرتفوی بیشتری در ایالات متحده دارند تا برعکس.
شکل 4a: دارایی های بین المللی ایالات متحده منبع: BEA ایالات متحده، IMF شکل 4b: بدهی های بین المللی ایالات متحده منبع: US BEA، IMF
توضیح بیشتر توسعه دلار آمریکا است. همانطور که در کادر 1 توضیح داده شد، بدهی های خارجی ایالات متحده به طور عمده به دلار بیان می شود، در حالی که دارایی های خارجی به ارز خارجی بیان می شود. اگر دلار کاهش یابد، NIIP ایالات متحده بهبود می یابد. دلار قوی تر منجر به وخامت می شود. این اثر (در شکل 5 نشان داده شده است)، همانطور که انتظار می رود، به ویژه در سمت دارایی ترازنامه خارجی ایالات متحده قابل مشاهده است. در سال هایی که دلار افزایش می یابد، شاهد اثر منفی نرخ ارز و در سال هایی که دلار ضعیف تر است، اثر نرخ ارز مثبت است. در بخش مسئولیت، ناچیز است.

شکل 5a: توضیح تغییرات در دارایی های بین المللی ایالات متحده منبع: US BEA شکل 5b: تغییرات در بدهی های بین المللی ایالات متحده توضیح داده شد منبع: US BEA
عواقب
بیایید با خبرهای خوب شروع کنیم ، که البته در سراسر جهان هنوز اعتماد به نفس زیادی به قدرت اقتصاد ایالات متحده وجود دارد. این امر با این واقعیت نشان داده شده است که جریان سرمایه گذاری مستقیم خارجی به ایالات متحده به شدت افزایش یافته است و امروز بزرگتر از سرمایه گذاری های ایالات متحده در این دسته از خارج از کشور است. در عین حال ، انتظار می رود که به عنوان یک نتیجه از این توسعه ، مانده درآمد خالص سرمایه گذاری ایالات متحده بیشتر بدتر شود. این ، همه چیز دیگر برابر است ، تأثیر نزولی بیشتر در مانده حساب جاری خود.
آیا موقعیت پیشرو دلار آمریکا در اقتصاد جهانی در معرض تهدید است؟ایالات متحده هنوز یکی از بزرگترین و پیشرفته ترین اقتصادهای جهان است. اگرچه سهم دلار آمریکا در بازارهای جهانی جهانی امروز بسیار بزرگتر از وزن اقتصاد ایالات متحده در تولید ناخالص داخلی جهانی است ، اما هنوز هیچ جایگزینی برای دلار وجود ندارد. یورو هنوز یک ارز ناقص است ، و با وجود اندازه اقتصاد منطقه یورو و این واقعیت که یورو دومین پول جهان است ، با این وجود نقش بین المللی آن از زمان معرفی آن کم و بیش راکد بوده است. اگرچه سیاست گذاران اروپا اعلام کرده اند که می خواهند نقش بین المللی یورو را تقویت کنند ، اما این کلمات تا کنون خالی از سکنه است. استفاده بین المللی از Renminbi چینی ، سوم ارز سه اقتصاد بزرگ ، تاکنون بسیار عقب مانده است.
شکل 6: ارزهای ذخیره بین المللی (سهم در ٪) ، 1990-2021 توجه: داده های یورو برای سال 1990 براساس سهام ارزهای عمده اروپایی در مکانیسم نرخ ارز است. منبع: ECB
با این وجود، تهدید واقعی برای دلار از سوی چین است. اگرچه رنمینبی هنوز یک ارز نسبتاً جزئی است، مقامات چینی سخت روی توسعه بیشتر آن کار می کنند (Overholt et al., 2016). چین در حال حاضر به یک بازیگر جهانی تبدیل شده است که دارای نفوذ اقتصادی، سیاسی و نظامی است که موقعیت ایالات متحده را به چالش می کشد. همچنین در حال تبدیل شدن به رهبر غیررسمی یک ائتلاف ضدغربی با شریک روسیه است. چین و روسیه در حال حاضر سخت کار می کنند تا جایگزینی برای SWIFT، سیستم پرداخت جهانی ایجاد کنند. و چین در توسعه نسخه دیجیتال ارز خود، DCEP بسیار جلوتر است، که از همان ابتدا می تواند برای تراکنش های فرامرزی استفاده شود و ممکن است جایگزین خوبی برای معاملات تجاری باشد. نقش بین المللی رنمینبی به عنوان یک ارز تجاری، سرمایه گذاری و ذخیره ممکن است در آینده نزدیک به میزان قابل توجهی افزایش یابد، اولاً به قیمت یورو و ثانیاً شاید همچنین دلار آمریکا. این بدان معناست که در حالی که ستون های مالی و سیاسی تحت موقعیت بین المللی دلار در حال کاهش است، این موقعیت به طور فزاینده ای تحت فشار رنمینبی قرار خواهد گرفت.
باید به خاطر داشت که امروزه آمریکا کم و بیش به نقش ویژه دلار وابسته است. بدون این وضعیت، ممکن بود نمی توانست تمام بدهی های خارجی خود را با ارز خود تأمین مالی کند. بنابراین، NIIP عمیقا منفی ایالات متحده نگران کننده به نظر می رسد. برای هر کشور «عادی»، NIIP منفی تقریباً 80 درصد از تولید ناخالص داخلی ممکن است پیش بینی فاجعه باشد. با این حال، تاکنون ایالات متحده یک کشور «عادی» نیست، زیرا واحد پول آن، دلار، همچنان ارز ذخیره جهانی است. موقعیت بین المللی منحصر به فرد دلار مهمترین دلیلی است که ایالات متحده می تواند برای چندین دهه از وضعیت کسری خارجی و بدهی خود غافل شود. در شرایط اسمی، ایالات متحده همیشه قادر خواهد بود به تعهدات بین المللی خود عمل کند.
همانطور که در بالا توضیح داده شد ، نتیجه مستقیم این سناریو این واقعیت است که استهلاک شدید دلار بلافاصله به بهبود NIIP ایالات متحده (اندازه گیری شده در دلار و درصد تولید ناخالص داخلی) تبدیل می شود. البته این نیز به این معنی است که سایر نقاط جهان در دارایی های آمریکایی خود ضرر بزرگی را متحمل می شوند ، که ممکن است دیر یا زود اعتماد به نفس در ارز ایالات متحده را تضعیف کند. از زمان تأسیس سیستم برتون وودز ، بحران های مالی ساخته شده در ایالات متحده چندین بار اتفاق افتاده است. در مقایسه با این بحران های قبلی ، وضعیت امروز دو تفاوت عمده دارد. اول ، موقعیت خارجی ایالات متحده هرگز به شکلی بد مانند امروز نبوده است. و دوم ، هیچ جایگزینی واقعی برای دلار آمریکا وجود نداشت. نه مارک آلمانی و نه ین ژاپنی هرگز یک چالش جدی برای دلار آمریکا نبودند. سیاست گذاران آلمانی و ژاپنی نیز هرگز جاه طلبی برای جایگزینی دلار با ارزهای مربوطه خود نداشتند. علاوه بر این ، هر دو آلمان و ژاپن هیچگاه از نظر اقتصادی ، سیاسی و مالی نبودند که با ایالات متحده قابل مقایسه بود.
در سال 1971 ، هنگامی که ایالات متحده پیوند بین دلار و طلا را قطع کرد ، وزیر خزانه داری ایالات متحده ، جان کانالی ، به نمایندگان سایر کشورها گفت: "دلار ، ارز ما ، مشکل شما."[4] اما هنگامی که یک جایگزین معتبر برای دلار آمریکا وجود داشته باشد ، ممکن است مشکل به سمت خود ایالات متحده تغییر کند. این کشور ممکن است مجبور شود کسری حساب جاری خود را به ارز خارجی تأمین کند. این اتفاق قبل از این اتفاق افتاد ، در دهه 1980 ، هنگامی که ایالات متحده به طور خلاصه اوراق قرضه را در ین ژاپنی صادر کرد ، و پیش از این ، در زمان بحران برتون وودز ، هنگامی که اوراق قرضه به اصطلاح Roosa را صادر کرد ، که بخشی از معامله مبادله بودند و مجبور به بازپرداخت شدندارز خارجی (De Vries ، 1976). این ایالات متحده را به یک کشور "عادی" تبدیل می کند که فشار نظم و انضباط بازارهای مالی جهانی را بسیار بیشتر از آنچه امروز انجام می دهد ، احساس می کند.
نتیجه
بحث در مورد نقش بین المللی دلار آمریکا و پایداری دلار به عنوان لنگر سیستم پولی بین المللی به دهه 50 باز می گردد. در آن زمان هیچ کس نمی توانست پیش بینی کند که این موقعیت با وجود کسری و بدهی های خارجی آمریکایی ، که اندازه آن از تخیل اوایل دهه 1970 دفاع می کند ، چقدر ماندگار خواهد بود. تا زمانی که هیچ ارز جایگزین بزرگی و قوی برای به دست آوردن این نقش وجود نداشته باشد ، به نظر می رسد دلار گزینه ایمن است. با این حال ، چین به وضوح جاه طلبی برای توسعه چنین گزینه ای دارد و همانطور که گفته شد ، این کشور از بسیاری جهات تسلط ایالات متحده را به چالش می کشد. نه مارک آلمانی و نه ین ژاپنی به اندازه تهدیدی برای تسلط دلار آمریکا نبودند که ممکن است Renminbi به نظر برسد. در همین حال ، هنگامی که این ارز اتحاد جماهیر شوروی بود ، روبل قابل تبدیل نبود و هرگز به "سلاح" تبدیل نشده است تا تسلط مالی ایالات متحده را به چالش بکشد. و چین بسیار سخت روی روابط خود با بازارهای نوظهور در منطقه آسیا و اقیانوسیه ، در حال توسعه اقتصادهای آفریقا و آمریکای لاتین بسیار سخت کار می کند و به فراموش نکردن مخالفان سنتی جهان دموکراتیک مانند روسیه. این عامل ژئوپلیتیکی ، که به سختی در طول "بحران های دلار" وجود نداشت ، باعث می شود که بدتر شدن سریع موقعیت سرمایه گذاری خارجی ایالات متحده حتی بیشتر نگران کننده باشد. دلار آمریکا ممکن است به پایان سلطنت مطلق خود در زیرساخت های جهانی پولی نزدیک شود. با این حال ، ممکن است قبل از پایان استاندارد دلار ، اگر نه ده ها سال ، سالها طول بکشد. علاوه بر این ، مشخص نیست که سیستم آینده ممکن است به نظر برسد ، زیرا یک سیستم مبتنی بر Renminbi برای دموکراسی های غربی قابل قبول نخواهد بود. از طرف دیگر ، یک استاندارد دو ارز برای اقتصاد جهانی زیر حد مطلوب است ، زیرا تجارت جهانی در هنگام قیمت گذاری کالاهای قابل معامله بین المللی با یک ارز استاندارد کارآمد است. سیستمی مبتنی بر حقوق ویژه نقاشی ، که ممکن است ارجح باشد ، نیاز به توافق بین کلیه کشورهای مهم بین المللی دارد. در نتیجه ، تنها نتیجه گیری سخت این است که اصول مالی حمایت از دلار در نقش خود به عنوان لنگر سیستم جهانی پولی به تدریج اما مطمئناً تضعیف می شود.
منابع
Boonstra ، W. W.(2017) ، بدهی خارجی ایالات متحده دلیلی برای نگرانی ندارد ، اما VOX EU ، آگوست 2017.
De Vries ، M. G. ، (1976) ، صندوق بین المللی پولی 1966-1971 ، دوره اول: روایت ، صندوق بین المللی پول ، واشنگتن ، 1976.
Dooley, M. P., D. Folkerts-Landau, and P. Garber, An essay on the Revious System Bretton Woods, NBER Working Paper 9971, Cambridge MA, US, سپتامبر 2003.
Hausma, R. & F. Sturzenegger (2005-b): عدم تعادل ایالات متحده و جهانی: آیا ماده تاریک می تواند از انفجار بزرگ جلوگیری کند؟، www. cid. harvard. edu، نوامبر 2005.
Overholt، W. H.، G. Ma، و C. K. قانون (2016)، افزایش رنمینبی: ظهور یک سیستم پولی جهانی جدید، وایلی و پسران، چیچستر، بریتانیا.
Triffin, R. (1978)، نقش بین المللی و سرنوشت دلار، امور خارجه، 1978، جلد. 57، شماره 2 (زمستان، 1357)، ص 269-286.
Triffin, R. (1978)، طلا و بحران دلار: دیروز و فردا، مقالاتی در امور مالی بین المللی، شماره 132، دانشگاه پرینستون، دسامبر 1978.
Zijlstra، J. (1992)، Per Slot Van Rekening: Memoires (به زبان هلندی)، تماس با ناشران، آمستردام.
پانویسها و منابع
حساب اسلامي...
ما را در سایت حساب اسلامي دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : کامران فیوضات
بازدید : <-PostHit->
تاريخ : چهارشنبه
3 خرداد
1402 ساعت: 13:38