
اگر در زمینه های مدیریت سرمایه گذاری یا اقتصاد حرفه ای هستید، کل سیستم تصمیم گیری شما و اساس هر کاری که در روز کاری خود انجام می دهید ممکن است اشتباه باشد. اگرچه بحث زیر ممکن است کاملاً آکادمیک به نظر برسد، اما در واقع می تواند پیامدهای عملی گسترده ای برای معیشت شخصی و حرفه ای شما داشته باشد.

اقتصاد کلاسیک و بسیاری از شاخه های مدرن تر آن معتقدند که مشارکت کنندگان در اقتصاد واقعی ما (انسان ها) منطقی هستند. این فرض اساسی مبنایی است که تقریباً همه مفاهیم در اقتصاد کلاسیک بر اساس آن استخراج می شوند. این چسبی است که چارچوبی را برای درک ما از تمام تعاملات اقتصادی انسانی در کنار هم نگه می دارد. بدون این فرض، اقتصاد کلاسیک از هم پاشیده می شود.
ادعای دیگر از تفکر متعارف اقتصادی این است که کلمه عقلانی به این معناست که هر یک از شرکت کنندگان در اقتصاد به تمام اطلاعات موجود دسترسی برابر دارند و این اطلاعات توسط همه شرکت کنندگانی که آن را دریافت می کنند پردازش و به همان شیوه "عقلانی" واکنش نشان می دهند. این ادعای بیشتر را می توان به عنوان «عقل گرایی عینی» در نظر گرفت، که در آن همه شرکت کنندگان اقتصادی به نوعی از اقتصاد جهانی چشم اندازی چشمگیر دارند و می توانند به سرعت و با دقت تمام اطلاعات را پردازش کنند تا به کارآمدترین و مطلوب ترین پاسخ دست یابند.، پاسخی که باید منجر به کارآمدترین تخصیص منابع به نفع کل اقتصاد به عنوان یک کل شود. با این دیدگاه فیزیک کلاسیک علت و معلولی از اقتصاد، رفتار فردی انسان و رفتار جامعه به عنوان یک کل باید از نظر تئوری قابلیت پیش بینی ساعت را نشان دهند، زیرا اطلاعات جدید در دسترس قرار می گیرد و شوک های برون زا و محرک های اقتصادی جدید سرشان را بالا می برند. منظور من از این نیست که بتوانیم آینده را پیش بینی کنیم، اما با توجه به اطلاعات قبلی، باید بتوانیم پیش بینی کنیم که شرکت کنندگان در این موقعیت چه کاری انجام می دهند، زیرا این همان کاری است که همه شرکت کنندگان انجام می دادند..
همچنین شاخه های جایگزین خاصی از تفکر اقتصادی وجود دارد که در سالهای اخیر محبوبیت زیادی کسب کرده اند ، مانند کینزیسم ، که ادعا می کند انسانهای فردی ممکن است زمان غیر منطقی (یا حتی کل جوامع برای دوره های طولانی) باشد. ما از این تفسیرهای مختلف به عنوان "غیر منطقی" یاد خواهیم کرد. براساس این دیدگاه ها ، شرکت کنندگان اقتصادی نه تنها ممکن است دسترسی نابرابر به اطلاعات موجود داشته باشند ، بلکه ممکن است ناتوانی های ماندگار یا دائمی را برای پردازش صحیح این اطلاعات به نمایش بگذارند تا به نتیجه گیری های صحیح برای خود و اقتصاد/جامعه به طور کلی نتیجه بگیرند. بنابراین آنها غیر منطقی هستند. طرفداران این دیدگاه ادعای نوعی اصل سرپرستی مرغ را برای رفتارهای فردی دارند ، که در آن سیم های عبور شده در رایانه های مغزهای فردی و تصمیم گیری از نظر عاطفی منجر به تخصیص ناکارآمد در مقیاس گسترده منابع در سراسر اقتصاد می شوند. اگر این فرض واقعیت باشد ، پیامدهای جدی برای استفاده از اقدامات سیاست اقتصادی دولت و شبه دولت دارد. شواهد اعتقاد سیاستگذار به فرض غیر منطقی در مقیاسی دیده شده است که قبلاً در طول چند سال گذشته کاهش کمی توسط فدرال رزرو ایالات متحده و سایر سیاست های پولی فوق العاده لوز توسط بانکهای مرکزی در سراسر جهان دیده نشده است. فرض غیر منطقی نیز استدلالی است که اغلب توسط طرفداران برنامه ریزی مرکزی اقتصادها ، مانند مورد رژیم های کمونیستی ، فاشیست و اقتدارگرایانه مطرح می شود.
تولد دوباره به شکل عقل گرایی ذهنی می آید.
دو تفسیر متعارف از فرض "منطقی" ارائه شده در اینجا ("عقل گرایی عینی" و "غیر منطقی") اشتباه است. آنها اشتباه می کنند زیرا آنها نتوانند رفتار انسان (و غیر انسانی) را در کوچکترین ، گرانول ترین سطح دیجیتال - سطح پردازش اطلاعاتی توسط مغز فردی - ارزیابی کنند. به همان روشی که دانه بندی کوچک فیزیک کوانتومی بینشی در مورد پدیده های بسیار بزرگ در مقیاس جهان فراهم کرده است ، به این دلیل است که تجزیه و تحلیل کوچکترین ذرات اساسی اقتصاد ، تصمیم گیری در مورد مغز ، ممکن است بینش در اقتصاد جهانی بسیار بزرگ فراهم شودپدیده های صفحه. اگر عقل گرایی مرده باشد ، شخصاً این یکشنبه عید پاک اندیشه اقتصادی من است. تولد دوباره به شکل عقل گرایی ذهنی می آید.
ممکن است کسی استدلال کند که تعداد زیادی از شرکت کنندگان در اقتصاد واقعی بشر و در بازارهای مالی ویژگی های ارگانیک مشابهی را با بسیاری از پدیده های مانند ازدحام که تقریباً در هر پادشاهی بیولوژیکی یافت می شود ، به اندازه حشرات ، ماهی ، پرندگان ، خزندگان ، دوزیستان ، نشان می دهند. پستانداران ، باکتری ها ، گیاهان ، قارچ ها و سایر موارد. اگر ما به عنوان تعداد زیادی از شرکت کنندگان که رفتارهای بی شمار آنها جمع می شوند و تعامل دارند ، به یک رفتار موجودیت جمعی بزرگتر (که ممکن است هیچ شباهتی به رفتارهای فردی که آن را تشکیل می دهد ، باشد ، یک swarm تعریف کنیم ،طعمه ماهی و انسان به عنوان نمایش رفتارهای ازدحام.
بنابراین بیایید یک مدرسه طعمه ماهی را در نظر بگیریم.
هنگامی که یک مدرسه طعمه ماهی توسط یک یا چند شکارچی اقیانوسی در آب آزاد مورد حمله قرار می گیرد ، اغلب یک رفتار دفاعی جمعی به نام توپ طعمه می گیرد. یک توپ طعمه غالباً از هزاران یا حتی میلیون ها ماهی جداگانه از همان گونه ها تشکیل می شود که در کنار هم قرار می گیرند و در یک الگوی دایره ای یا مارپیچی شنا می کنند تا یک توپ عظیم در حال چرخش تشکیل دهند. توپ چرخان به دلیل تصمیم جمعی برای انجام این عمل نیست ، یا به این دلیل که هر ماهی یا گروهی که مدرسه را هدایت می کند تصمیم به انجام این کار گرفته است ، بلکه به این دلیل است که هر ماهی جداگانه در تلاش است تا در جهت کلی به دور از شکارچی شنا کند (S) و همزمان جوکی برای موقعیت نسبت به برادران خود با اشتباه کردن به سمت مرکز توپ در تلاش برای پنهان کردن اهداف خود حفظ. اشتباه به سمت مرکز ، انحنای مسیر شنا را ایجاد می کند و در نتیجه منجر به توپ می شود. نتیجه هر فردی که برای منافع شخصی خود عمل می کند ، یک رفتار جمعی است که اعتقاد بر این است که با ایجاد سردرگمی در بین شکارچیان و عدم توانایی در قفل کردن هر فرد برای مصرف ، دفاع را برای کل مدرسه فراهم می کند. اگرچه این مکانیسم دفاعی به دور از کامل نیست (اغلب توپ طعمه در پایان تقریباً توسط شکارچیان تجزیه می شود) ، در آب باز حداقل احتمال بیشتر بقا (برای افراد و گروه) را فراهم می کند تا اینکه در یک دور از شنا دور شوید. جهت از شکارچیان که بسیار بزرگتر و سریعتر هستند. بیایید به فرایند تصمیم گیری هر ماهی جداگانه نگاه کنیم تا نحوه عملکرد توپ را تعیین کنیم.
در حالی که شنا در یک جهت ممکن است برای یک ماهی "منطقی" باشد ، ممکن است همان جهت برای ماهی دیگر و به دلیل دیدگاه آن کاملاً "غیر منطقی" باشد.
هنگامی که یک شکارچی در واقع حمله ای را به توپ سوار می کند و با سرعت با فک های چسبان یا شمشیر نوسان در آن شنا می کند ، توپ به طور ناگهانی در اجتناب از شکارچیان قرار می گیرد و ممکن است به نظر برسد که هر ماهی جدا از شکارچی و عقب شنا می کند. به سمت مرکز توپ طعمه. این یک وضعیت "هر ماهی برای خودش" است. نتیجه یک الگوی فوق العاده پیچیده از حرکات است زیرا هر طعمه ماهی به شکارچی (ها) و به حرکات هر یک از ماهی های دیگر طعمه واکنش نشان می دهد. توپ طعمه کاملاً غیرقابل پیش بینی می شود ، هم برای شکارچیان و هم برای هر یک از بینندگان انسانی که ممکن است سعی کنند حرکات را پیش بینی کنند ، به سرعت در حال گسترش ، انقباض و شکل گیری در شکل ها و جهت گیری های مختلف باشند. دلیل این غیرقابل پیش بینی بودن این است که جهت "منطقی" برای شنا برای هر ماهی جداگانه به دلیل موقعیت و خط دید نسبت به شکارچی و نسبت به هر یک از برادران آن متفاوت است. در حالی که شنا در یک جهت ممکن است برای یک ماهی "منطقی" باشد ، ممکن است همان جهت برای ماهی دیگر و به دلیل دیدگاه آن کاملاً "غیر منطقی" باشد. برای طعمه ماهی ، آنچه "منطقی" است ، با دیدگاه هر ماهی از نظر ذهنی تعیین می شود. هیچ جنبش منطقی برای کل مدرسه وجود ندارد که هنگام حمله توسط شکارچیان انجام شود. حرکات منطقی زیادی وجود دارد. در حقیقت برای هر یک از هزاران ماهی یک یا چند نفر وجود دارد.
حال بیایید نمونه های ساده ای از دو دیدگاه مختلف بالقوه طعمه ماهی بگیریم و ببینیم "عقل گرایی عینی" چه چیزی را پیش بینی می کند ، و سپس می بینیم که "غیر منطقی" چه چیزی را پیش بینی می کند:
- Baitfish 1: هنگامی که شکارچی حمله می کند ، طعمه ماهی در لبه بیرونی توپ طعمه قرار دارد و می تواند هر دو شکارچی (ها) و دیگری طعمه ماهی را مستقیماً در کنار آن مشاهده کند.
- Baitfish 2: هنگامی که شکارچی حمله می کند ، طعمه ماهی در نزدیکی مرکز توپ طعمه است و فقط می تواند طعمه های دیگر اطراف آن را ببیند.
پیش بینی عقل گرایی عینی برای Baitfish 1: Baitfish 1 تا لحظه آخر صبر می کند و به سرعت حرکت می کند تا از خوردن بدون دست و پا گیر شدن در برادران خود جلوگیری شود زیرا می تواند سرعت/جهت شکارچی و دیگری طعمه ماهی را در کنار آن مشاهده کند.[تجزیه و تحلیل: این احتمال بسیار منطقی از وقوع واقعی دارد زیرا Baitfish 1 اطلاعات لازم را برای ایجاد مانورهای بهینه برانگیز دارد و میلیون ها سال تکامل برای تهیه نسخه پشتیبان از این غریزه حکاکی شده دارد].
پیش بینی عقل گرایی عینی برای Baitfish 2: Baitfish 2 تا لحظه آخر صبر می کند و به سرعت در همان جهت Baitfish 1 حرکت می کند تا از خوردن بدون دست و پا گیر شدن در برادران خود جلوگیری شود زیرا اطلاعات مربوط به سرعت/جهت شکارچی به طور لحظه ای بوده استاز طریق وسایل تعریف نشده به آن و تمام طعمه های دیگر منتقل می شود.[تجزیه و تحلیل: این احتمال بسیار کمتری از وقوع واقعی دارد ، زیرا Baitfish 2 نمی تواند سرعت/جهت شکارچی را ببیند ، هیچ مکانیسم شناخته شده ای برای انتقال اطلاعات فوری در بین ماهی های طعمه (که عقل گرایی عینی فرض می کند) وجود ندارد ، و اگر همه طعمه ماهی در آن قرار داشتعادت حرکت در همان جهت در همان زمان در هنگام فرار ، حرکات آنها قابل پیش بینی خواهد بود و راحت تر می شوند. بسیار محتمل است که Baitfish 2 ممکن است به دلیل تعداد زیادی از طعمه های دیگر که از آن شکارچی باید یک هدف را انتخاب کند ، زنده بماند.]
پیش بینی غیر منطقی برای Baitfish 1: Baitfish 1 به دلیل توانایی های تصمیم گیری عاطفی ناقص خود قادر به واکنش مؤثر در شکارچی حمله کننده نخواهد بود و به دنبال بقیه مدرسه ادامه خواهد داد ، و در نتیجه مرگ آن از طریق شکارچی به آن قفل می شود. بشر[تجزیه و تحلیل: احتمال این که در واقع اتفاق می افتد به دلیل میلیون ها سال انتخاب طبیعی برای جلوگیری از شکارچی نسبتاً کم است ، اما در واقع به دلیل تجربیات و ضعف های گذشته مانند از دست دادن یک ، حداقل برای برخی از طعمه ماهی ها تجربه خواهد بودچشم یا باله ، یا عملکرد کافی مغز به دلیل نقص ژنتیکی/ناسازگاری یا آسیب مغزی.]
پیش بینی غیر منطقی برای Baitfish 2: Baitfish 2 یک حزب پیشتاز از سایر طعمه های فکری برتر از مدرسه را ترتیب می دهد ، که باعث ایجاد سیستم قوانین و فرآیندهایی می شود که باعث می شود پیشتاز بتواند هر یک از افراد کمتر مجهز را کنترل و هماهنگ کند. در مدرسه و مدرسه را با موفقیت به سمت ایمنی از شکارچیان هدایت می کند.[تجزیه و تحلیل: من از یک نمونه شناخته شده از این طبیعت در چارچوب رفتار ازدحام آگاه نیستم.]
نمونه ای از Swarm Baitfish در اینجا استفاده می شود زیرا در یک شکل نسبتاً ساده ، کاستی های دو فرضیات اساسی اقتصادی رقیب و مخالف را نشان می دهد ، "عقل گرایی عینی" و "غیر منطقی".
هرکدام از اینها شایستگی های خود را دارند ، اما در پایان کمبود دارند. با این حال ، وسیله ای برای آشتی دادن آنها وجود دارد. این آشتی می تواند از طریق فرضی رخ دهد که روشی ساده تر ، واقع بینانه تر و پیش بینی کننده تر برای نگاه به رفتار شرکت کننده در سیستم اقتصادی - یعنی عقل گرایی ذهنی فراهم می کند. عقل گرایی ذهنی فرض بر این است که هر یک از شرکت کنندگان شخصی بر اساس اطلاعات بالقوه محدودی که در آن زمان ، از طریق لنزهای شرایط فعلی خود ، و بر اساس یک چارچوب تصمیم گیری ساخته شده اند ، از دیدگاه خودشان تصمیم منطقی می گیرند و بر اساس یک چارچوب تصمیم گیری ساخته شده انداز تجربیات گذشته و قابلیت های بیولوژیکی. توجه داشته باشید این بدان معنی است که آنچه برای یک ماهی/شخص "منطقی" است ممکن است برای دیگری کاملاً "غیر منطقی" باشد ، که احتمالاً دلیل وجود دو دیدگاه متعارف رقیب است. بنابراین عقل گرایی ذهنی در مورد طعمه ماهی 1 و 2 چه پیش بینی هایی ایجاد می کند؟
پیش بینی عقل گرایی ذهنی برای Baitfish 1: Baitfish 1 تا لحظه آخر صبر می کند و به سرعت حرکت می کند تا از خوردن بدون دست و پا گیر شدن در برادران خود جلوگیری شود زیرا می تواند سرعت/جهت شکارچی و دیگری طعمه ماهی را در کنار آن مشاهده کند.[تجزیه و تحلیل: همان پاسخ به عنوان عقل گرایی عینی - این احتمال زیاد از وقوع وجود دارد زیرا Baitfish 1 اطلاعات لازم برای ایجاد مانورهای بهینه گریزان را دارد و میلیون ها سال تکامل برای تهیه نسخه پشتیبان از این غریزه حکاکی شده است.]
پیش بینی عقل گرایی ذهنی برای Baitfish 2: Baitfish 2 سرعت و جهت خود را با درون یابی غریزی سرعت/جهت میانی هر یک از ماهی های طعمه ای که در حواس فوری خود دارد ، تعیین می کند و با تکیه بر حواس حواس پتانسیل خود را برای بقا بهبود می بخشد. ماهی همسایه آن (که ممکن است چیزی را که نمی کند احساس کند) و با استفاده از اطلاعات کمی که در اختیار دارد.[تجزیه و تحلیل: این در واقع همان چیزی است که در طبیعت رخ می دهد ، با این که هر فرد یک فرایند تصمیم گیری جداگانه را انجام می دهد ، که به توضیح رفتار غیرقابل پیش بینی پیچیده و به ظاهر هرج و مرج یک توپ طعمه مورد حمله کمک می کند. این احتمال وجود دارد که Baitfish 2 حداقل برای مدتی زنده بماند ، به دلیل تجمع اطلاعات/حرکات فردی تعداد زیادی از طعمه های دیگر و سردرگمی در شکارچیان از غیرقابل پیش بینی بودن توپ طعمه.]
در خواندن این ، ممکن است فرد فکر کند که حقیقت و برتری این فرض عقل گرایی ذهنی آشکار است - و اینگونه است. البته مردم در زمان دریافت آن ، با استفاده از اطلاعاتی که در دست دارند ، برای آنها به عنوان یک فرد معقول می کنند. این برای افراد غیرمستقیم جای تعجب ندارد ، پس چرا این بحث دانشگاهی مورد نیاز است؟آنچه حیرت انگیز است این است که این واقعیت آشکار در فرضیات اساسی اقتصاد متعارف (به ویژه اقتصاد کلان و اقتصاد مالی) در پشت بیشتر سیاست های تجاری جهان ، مقررات بازار مالی ، سیاست های سیاسی و سایر اشکال تنظیم اقتصادی منعکس نمی شود. علاوه بر این ، به هیچ وجه به هیچ وجه قابل توجهی در هر نظریه مورد استفاده در مدیریت سرمایه گذاری یا عملکرد بازار مالی که من از آن آگاه هستم ، مورد توجه قرار نمی گیرد.
برای به دست آوردن ایده در مورد اینکه چگونه می توان پیامدهای عقل گرایی ذهنی را بسیار دور کرد ، اجازه دهید با استفاده از کاربردی برای عملکرد بازارهای مالی ثانویه شروع کنیم.
بازارهای مالی از میلیون ها نفر از شرکت کنندگان در بازار تصمیم گیری انسانی (و غیر انسانی) تشکیل شده است که هر یک به نفع خود عمل می کنند و نمونه های رفتارهای فردی را نشان می دهند که در صورت جمع شدن در کنار هم منجر به رفتارهای جمعی بزرگتر می شوند (از بازار سهام مانندیک کل) این پیش بینی را خنثی می کند. بازارها ویژگی های اساسی ارگانیک یک ازدحام بیولوژیکی را نشان می دهند ، دقیقاً مانند یک مدرسه از طعمه ماهی ، گله ای از پرستوها یا ازدحام ملخ ها. بنابراین اگر بتوانیم این موضوع را بپذیریم و بیشتر بپذیریم که دلیل نمایش یک Swarm حرکات تا حد زیادی غیرقابل پیش بینی به این دلیل است که هیچ رهبر یا مغز مرکزی وجود ندارد ، اما در عوض از رفتارهای جمع شده هر فرد در Swarm تشکیل شده است و از اطلاعاتی که بلافاصله در آن استفاده می کنددست به اتخاذ منطقی ترین تصمیم برای منافع خود (تصمیمی که ممکن است برای یکی دیگر از اعضای همان Swarm غیر منطقی به نظر برسد ، یا برای کل غیر منطقی به نظر برسد) ، پس می توانیم دیدگاه بسیار متفاوتی از مکانیک ها داشته باشیمبازارها نسبت به تئوری های موجود در حال حاضر پذیرفته شده ارائه می دهند.
بشرتجزیه و تحلیل اساسی به یک ایده عینی منطقی پایبند است که هر امنیت باید دارای یک ارزش ذاتی باشد که برای همه سرمایه گذاران یکسان است.
برای اهداف تطبیقی ، بیایید به نظریه تحصیلی مسلط فعلی عملکرد بازار مالی ، که به عنوان فرضیه بازارهای کارآمد (EMH) شناخته می شود ، نگاهی بیندازیم ، که توضیحی اغلب استفاده می کند که چرا پیش بینی حرکت قیمت سهام بسیار دشوار است (سهام های فردی)و بازار سهام به عنوان یک کل) ، و اینکه چرا اینقدر دشوار است (اگر در نگاه طرفداران EMH غیرممکن نباشد) به دست آوردن سود حاصل از مدیریت نمونه کارها فعال که به طور مداوم از دستاوردهای شاخص ها فراتر می رود ، می باشد. به طور خلاصه ، اشکال مختلف EMH (اشکال ضعیف ، نیمه قوی و قوی) بیان می کند که به دلیل تعداد زیادی از شرکت کنندگان در بازار عینی منطقی و انتقال سریع (نزدیک) اطلاعات در بین آنها ، قیمت گذاری اوراق بهادار تنظیم می کندآنقدر سریع به اطلاعات جدید که به ندرت ، در هر صورت ، اختلافات بین ارزش ذاتی "واقعی" یک امنیت و قیمت فعلی بازار آن وجود دارد ، و در نتیجه اوراق بهادار با قیمت مناسب توسط بازار قیمت گذاری می شود. این فرضیه اساس استدلالها را برای استفاده از بیشتر مشتقات نظریه نمونه کارها مدرن ، روشهای تخصیص دارایی استراتژیک و سرمایه گذاری مبتنی بر شاخص منفعل تشکیل می دهد ، که همگی در بین سرمایه گذاران مؤسسه و خرده فروشی جهان بسیار مورد استفاده قرار می گیرند (تقریباً همه جا)بشرعلاوه بر این ، بیشتر روشهای تجزیه و تحلیل ارزیابی اساسی و "سرمایه گذاری ارزش" تا حدی تحت تأثیر مفاهیم EMH قرار دارد (اگرچه آنها به اعتقاد قوی به آن پایبند نیستند). مهمتر از همه ، تجزیه و تحلیل اساسی به یک ایده عینی منطقی پایبند است که هر امنیت باید دارای یک ارزش ذاتی باشد که برای همه سرمایه گذاران یکسان است. EMH خود مبتنی بر عقل گرایی عینی است ، بر این عقیده که هر یک از شرکت کنندگان در بازار تقریباً در همان زمان به همان اطلاعات دسترسی پیدا می کنند و دقیقاً به همان روش پردازش و واکنش نشان می دهند و در همان زمان به همان نتیجه می رسند. قاب
اگر با این حال فرضیه عقل گرایی ذهنی را اعمال کنیم و از تجربیات دنیای واقعی خود در مورد این موضوع فکر کنیم ، می فهمیم که در حقیقت ، همه شرکت کنندگان در بازار به همان اطلاعات دسترسی ندارند (به دلیل تفاوت در فناوری دسترسی به اطلاعات ، خدمات/منابع پرداخت شده، اطلاعات خودی/تجارت ، یا جهل عمدی/غیر عمدی) ؛آنها همزمان آن را دریافت نمی کنند (معامله گر که روی میز کار خود نشسته است اطلاعات را سریعتر از معامله گر در تعطیلات دریافت می کند). آنها آن را به همان روش پردازش نمی کنند (به دلیل آموزش ، توانایی طبیعی ، تفاوت در روش/تکنیک ، ابزارهای مورد استفاده ، تحمل ریسک ، تجربیات گذشته و غیره). آنها در همان بازه زمانی نیز واکنش نشان نمی دهند (یک صندوق پرچین تجارت با فرکانس بالا ممکن است با کسری از ثانیه واکنش نشان دهد ، در حالی که یک سرمایه گذار خرده فروشی مادر و پاپ ممکن است تصمیم بگیرند که ماه ها پس از در دسترس بودن اطلاعات جدید در دسترس عموم ، پول خود را از یک سهام بکشند.). به طور خلاصه ، سرمایه گذاران از همان منظر اطلاعات را دریافت ، پردازش یا عمل نمی کنند ، بنابراین رفتارهای حاصل از آنها ، در حالی که منطقی برای فرد اقدام می کند ، ممکن است برای یک شرکت کننده در بازار فردی دیگر غیر منطقی به نظر برسد ، یا یک فرد بیننده ای که نگران بزرگترین سود استبرای بازار به طور کلی. بنابراین اگرچه EMH ممکن است یک توضیح مفید در مورد مکانیسم یا فاکتور حرکت قیمت Onemarket (احتمالاً از بسیاری از مکانیسم ها/عوامل) ارائه دهد ، فرضیات عقل گرایی عینی اساسی EMH فقط در تلاش برای ساده کردن توضیحات مکانیسم اساسی بازاریابی بازار مالی بسیار زیاد است. و بنابراین EMH توضیحی کامل در مورد حرکات بازار نیست (و شاید حتی یک مورد معتبر نباشد).
اگر فرضیه عقل گرایی ذهنی را اعمال کنیم ، چندین پدیده در دنیای واقعی به راحتی توضیح داده می شوند. به عنوان مثال ، بیایید به چرخه های بازار نگاه کنیم: اگر متوجه شویم که سرمایه گذاران به همان روشی که شرکت کنندگان در یک رفتار رفتار می کنند رفتار می کنند ، به این دلیل که آنها نه تنها به اطلاعات شوک اگزوژن که ممکن است در اوراق بهادار یا بازارها دریافت کنند ، واکنش نشان می دهند(مانند هجوم حمله کننده اقیانوسی در مثال طعمه ماهی) ، اما همچنین به اطلاعاتی که ممکن است بر اساس دیدگاه خودشان مانند اطلاعات درون زا در مورد رفتارهای سایر سرمایه گذاران در داخل سیستم دریافت کنند ، واکنش نشان می دهند (مانند حرکات سایر طعمه ماهیBait Ball) ، سپس می توانیم به راحتی پدیده هایی مانند چرخه Boom و Bust Market را توضیح دهیم. در حین رونق شرکت کنندگان ممکن است آگاهانه به بازاری بپردازند که معتقدند براساس اندازه گیری های خودشان (یک تصمیم غیر منطقی برای عقل گرایان عینی) بیش از حد ارزیابی می شود ، نه به این دلیل که آنها معتقدند که باید به اصول بیشتر برود ، بلکه به این دلیل که آنها معتقدند سایر سرمایه گذاران رانندگی خواهند کردبازار بالاتر از سیاست های پولی سست (به عنوان نمونه) ، و آنها باید این موج را سوار کنند یا از این غرور که می تواند بخش بزرگی از بازده های بلند مدت را به خود اختصاص دهد ، از دست ندهند (عملی که ممکن است در صورت اطلاعات مبتنی بر چشم انداز ، از نظر ذهنی منطقی باشددر مورد آنچه سایر سرمایه گذاران انجام می دهند در روند تصمیم گیری گنجانیده شده است). بنابراین ، طرف رونق چرخه بازار تشدید می شود. از طرف تلنگر ، در حین شلوغی شرکت کنندگان ممکن است آگاهانه پول را از بازاری بیرون بیاورند که معتقدند قبلاً براساس اندازه گیری های خودشان (یک تصمیم غیر منطقی برای عقل گرایانه عینی) کم ارزش است ، نه به این دلیل که آنها معتقدند که باید به اصول پایین بیاید ،اما از آنجا که آنها معتقدند سایر سرمایه گذاران باعث فرسایش اعتماد به بازارهای مالی می شوند (به عنوان نمونه) ، و آنها باید با تبدیل به پول نقد ، از این اسلایدها جلوگیری کنند یا به حداقل برسانند ، یا با پتانسیل عدم توانایی ملاقات روبرو شوندنیازها و تعهدات هزینه زندگی کوتاه مدت/میانی (عملی که ممکن است از نظر ذهنی منطقی باشد وقتی اطلاعات مبتنی بر چشم انداز هزینه های واقعی زندگی و تعهدات مالی سرمایه گذار فردی در فرایند تصمیم گیری گنجانیده شود). بنابراین طرف شلوار چرخه بازار تشدید می شود. بنابراین عقل گرایی ذهنی می تواند راحت تر این پدیده های دنیای واقعی را در مقایسه با عقل گرایی عینی توضیح دهد.
اما بیایید به عقل گرایی عینی نپردازیم ، زیرا غیر منطقی بودن توضیح رفتار فوق به همان اندازه ناکافی است و احتمالاً بیشتر به یک فرض برای تمدن بشری آسیب می رساند. این فرض معتقد است که سرمایه گذاران با چرخه چرخه که در بالا به آنها اشاره شد ، غیر منطقی در هدایت بازارهای کلی بیشتر به سمت غرق شدن غیر منطقی یا به اعماق یک بازار از طریق بازار رفتند و ناشی از ترس و حرص و آز خود بودند. اما هنگامی که از منظر هر فرد مشاهده می شود ، تصمیمات آنها ممکن است کاملاً منطقی برای محافظت از منافع شخصی خود باشد و با توجه به اطلاعاتی که در این وضعیت در دست داشتند ، معقول ترین دوره های عمل بودند. از این رو طرفداران فرض غیر منطقی ممکن است بیان کنند که ما باید کنترل هایی را برای جلوگیری از این رفتار "غیر منطقی" انجام دهیم ، که باعث "نوسانات بیش از حد" می شود. این یک اشتباه خواهد بود ، زیرا با محدود کردن رفتارهای منطقی (ذهنی) افراد در ازدحام ، ما از آنها جلوگیری می کنیم تا از خود محافظت کنند یا از خود محافظت کنند ، که خلاف میلیون ها سال رفتار حکاکی شده تکاملی است. این به سادگی کار نخواهد کرد. اما مهمتر از همه ، پیامدهای ناخواسته این کنترل ها لزوماً نتیجه کل سیستم را کاهش می دهد ، دقیقاً مانند گفتن به طعمه ماهی ممکن است به حرکات دیگران در مدرسه خود واکنش نشان ندهد ، که احتمالاً منجر به مرگ آن خواهد شد ودر نهایت مرگ سریع تر مدرسه به طور کلی.
این ایده را به شما ارائه می دهد که چگونه می توان پیامدهای فرض غیر منطقی بودن را بسیار دور کرد ، مفاهیم اقتصادی زیر را که پایه ای در آن دارند ، در نظر بگیرید: کینزیسم (به طور کلی). بخش عمده ای از سیاست های پولی بانک مرکزی (مانند کاهش کمی). کنترل بازار سرمایه (مانند کنترل جریان مرزی و اخیراً قانون تجارت "سقوط فلش"). مقررات مربوط به رفتار بازار مالی (مانند لایحه Dodd-Frank) ؛سیاست تجارت بین المللی حمایت گرایانه ؛مالیات بر درآمد ؛و تقریباً در مورد هر مفهوم دیگری که فرض می کند که یک گروه مرکزی کوچک از تصمیم گیرندگان برتر باید تصمیماتی را برای همه افراد در تمدن ما بگیرند که در غیر این صورت توسط تصمیمات ذهنی ذهنی جمع شده هر یک از شرکت کنندگان در Swarm گرفته می شود.
اگر فرض عقل گرایی ذهنی به واقعیت نزدیکتر از دیدگاههای متعارف تر از عقل گرایی عینی و غیر منطقی تر باشد ، تغییر به این ایده چنان اساسی است که احتمالاً نیاز به بازنویسی بیشتر کتابهای درسی اقتصادی دارد که در قرن گذشته نوشته شده است ، وتجدید نظر در مورد سیاست اقتصادی دولت و شبه دولت در سراسر جهان ... چه رسد به ارزیابی مجدد اساسی نظریه سرمایه گذاری.
حساب اسلامي...
ما را در سایت حساب اسلامي دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : کامران فیوضات
بازدید : <-PostHit->
تاريخ : جمعه
6 مرداد
1402 ساعت: 23:22